تبليغاتX
تاملی در فلسفه رسانه
 
بررسی نظریات پیرامون رسانه و وسایل ارتباط جمعی
 
چگونگی عملکرد مرکز مستند سازی سیما
نیاز به تاسیس مرکز مستند سازی در سازمان صدا و سیما به روشنی احساس می شد ولی پس از تاسیس چنین مرکزی طبق گفته مستند سازان این مرکز نتوانست مشکلات عرصه مستند سازی را حل نموده یا برای کاهش مشکلات آن اقدام موثری انجام دهد .رادیو گفت و گو با دعوت ازداریوش مودبیان پژوهشگر و استاد دانشگاه ، فرامرز مقدم نیا مستند ساز و رسانه نگار ، مهدی نیرومنش مستند ساز و محمد رضا گلبهار مدیر طرح مستند سازی سیما و استاد دانشگاه صدا و سیما در نشست برنامه گفت و گوی روز پنج شنبه به بررسی و تحلیل عملکرد مرکز مستند سازی سیما پرداخت .

ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:56  توسط سید محمد حسین هاشمی  | 

 

سوال هفته: سید محمد حسین هاشمی

به نظر شما اندیشه های سکولاری تا چه حد وارد تلویزیون ما شده است؟

  نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1:55  توسط سید محمد حسین هاشمی  | 
محمدحسین پیشاهنگ

پیشاهنگ

شخصی- شرح فعالیتهای نویسنده - گزارشی از اتفاقات و تازه های دانشکده

http://Mpishahang.blogfa.com


رسانۀ پیشاهنگ

در راستای توسعه فرهنگ و فلسفه رسانه ها در ایران

http://Pishahang.pib.ir



مجید محلوجی

ارتباط نو

 

http://mahloji.blogfa.com


قاسم کرباسیان 

موج سوم

ارتباطات و رسانه

http://moje3.blogfa.com 


مهدی غفار زاده 

درسانه

 

http://dorsaneh.parsiblog.com


محمد حسین فاضلی 

آشا

 

http://sanayesh.parsiblog.com


محمد بجاری اسطالغی 

resaneha

خبرهايي از دنياي رسانه

http://resaneha.blogfa.com


رحمتی
محمد رفعتی 

رسانه

 

http://me86yas.blogfa.com


علی میری 

فلسفه رسانه  

درآمدی بر نظریه های ارتباطات و رسانه

http://realmedia.blogfa.com


عبدالله امانیان 
سیدمحمدحسین هاشمی

تأملی در فلسفه رسانه

بررسی نظرات پیرامون رسانه و وسایل ارتباط جمعی

http://Hashemi1353.blogfa.com


مستند سازی

تازه های مستند ایران و جهان

http://Hashemi53.blogfa.com


محمدرضا فرزین این عکس فرزین نیستا!

یادداشتهای یک فیلمساز

 

http://Farzin2525.blogfa.com


سید کریم قاسم زاده

رسانا

وبلاگی برای علاقمندان به رسانه

http://Resana.blogfa.com



رضا محمدی فیروزجایی

دنیای رسانه ای

 

http://Mohammadi.parsiblog.com


سیدمصطفی بابایی

رسانه

 

http://rasane.blogfa.com


صابرکیوج

فرهنگ هنر ارتباطات

 

http://Resane12.parsiblog.com


ابراهیم داودی

ارتباطات

علم ارتباطات

http://Massertebatat.blogfa.com


سید جواد میرخلیلی

انديشه ماندگار

 

http://www.mirkhalili.ir


رسانه

 

http://resaneh.blogfa.com


حسین دهقان

رسانه هاي جمعي

 

http://rasanejamei.blogfa.com


وبلاگهای گروهی:

 

پی پی جوراب بلند

قاسم زاده

شیخی

محمدی

http://flashback.blogfa.com


11media

مجتبی نوابی

مجتبی دانش

نصرا... یقینی

سجاد صالحی

http://11media.blogfa.com


  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:25  توسط سید محمد حسین هاشمی  | 

سيستم جستجوي منابع كتابخانه ملي (OPAC)

 
 
  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1:5  توسط سید محمد حسین هاشمی 
‏شناسگر رکورد : 993883
‏وضعیت فهرست نویسی : old catalog
‏رده بندي کنگره : P۹۱/۳/م‌۵۷ ۱۳۸۲
‏شماره کتابشناسی ملی : ‭م‌۸۴-۶۸۹۰
‏عنوان و نام پديدآور : ‎Mass communication research and theory‬/ ‎edited by Guido H.Stempel III, David H. Wearer, G.Clereland Wilhoit‬
‏وضعيت نشر : ‎Boston‬: ‎Allyn and Bacon‬, ‎2003 = 138‬.
‏مشخصات ظاهری : ‎viii‬، ۴۴۰ص‌.م‍ص‍ور، ج‍دول‌، ن‍م‍ودار
‏شابک : ‎020535923X‬
‏يادداشت : ک‍ت‍اب‍ن‍ام‍ه‌
‏آوانویسی عنوان : م‍س‌ ک‍ام‍ی‍ون‍ی‍ک‍ش‍ن‌ رس‍رچ‌ ان‍د ت‍ی‍ری‌
‏موضوع : رس‍ان‍ه‌ه‍ای‌ گ‍روه‍ی‌ -- ت‍ح‍ق‍ی‍ق‌ -- روش‌ش‍ن‍اس‍ی‌
‏موضوع : رس‍ان‍ه‌ه‍ای‌ گ‍روه‍ی‌ -- ف‍ل‍س‍ف‍ه‌
‏شناسه افزوده : اس‍ت‍م‍پ‍ل‌، گ‍وی‍دو ه‍رم‍ن‌، ۱۹۲۸- م‌.، وی‍راس‍ت‍ار، ‎Stempel, Guido Hermann‬
‏شناسه افزوده : وی‍ور، دی‍وی‍د ه‍ی‍و، ۱۹۴۶- م‌.، وی‍راس‍ت‍ار، ‎Weaver, David Hugh‬
‏شناسه افزوده : وی‍ل‍وی‍ت‌، ک‍ل‍ی‍ول‍ن‍د، وی‍راس‍ت‍ار، ‎Wilhoit, G. Cleveland‬
‏رده بندی دیویی : ۳۰۲/۲۳۰۷۲

‏شماره کتابشناسی ملی : ایران
‏شماره بازیابی : ۸۶-۹۵۴
‏پدیدآور : اوحدی، مسعود، ۱۳۲۹ -
‏عنوان و نام پديدآور : رسانه فلسفه است/مسعود اوحدی
‏منشا مقاله : فصلنامه هنر ،ش ۶۹ ، پاییز ۱۳۸۵: : ص ۲۰۲ - ۲۰۹
‏توصیفگر : ه‍ن‍ر[۱]

س‍ی‍ن‍م‍ا

ف‍را ن‍و گ‍رای‍ی‌

م‍خ‍اطب‍ان‌

ف‍ی‍ل‍م‌ ه‍ای‌ س‍ی‍ن‍م‍ای‍ی‌

ت‍ات‍ر

فیلم‌های تخیلی

فلسفه


‏شماره بازیابی : ۸۵-۳۱۹۹۵
‏پدیدآور : ای‌وارد، استیفن
‏عنوان و نام پديدآور : مبانی فلسفی اخلاق جهانی روزنامه‌نگاری/نوشته استیفن جی.ای‌وارد ؛ ترجمه پیروز ایزدی
‏منشا مقاله : رسانه ،ش ۲ ، تابستان ۱۳۸۵: : ص ۱۱۵ - ۱۳۶
‏توصیفگر : روزن‍ام‍ه‌ ن‍گ‍اری‌

اخ‍لاق‌ م‍طب‍وع‍ات‍ی‌

رس‍ان‍ه‌ ه‍ای‌ گ‍روه‍ی‌

روز ن‍ام‍ه‌ ن‍گ‍اران‌

ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ اخ‍لاق‌

اخلاق حرفه‌ای

‏شناسه افزوده : ایزدی، پیروز، ۱۳۳۷- مترجم

‏شماره کتابشناسی ملی : ‭۴۱۲۸۴۱
‏پدیدآور : پ‍ور رس‍ت‍م‍ی‌، ف‍رام‍رز
‏عنوان و نام پديدآور : ب‍ررس‍ی‌ ت‍اث‍ر م‍اه‍ن‍ام‍ه‌ ت‍دب‍ی‍ر در ف‍رای‍ن‍د ت‍ص‍م‍ی‍م‌ گ‍ی‍ری‌ م‍دی‍ران‌ ب‍ن‍گ‍اه‍ه‍ای‌ اق‍ت‍ص‍ادی‌ م‍خ‍اطب‌ آن‌[پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه‌]اس‍ت‍اد راه‍ن‍م‍ا ع‍ل‍ی‌اک‍ب‍ر ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌اس‍ت‍اد م‍ش‍اور غ‍لام‍رض‍ا خ‍اک‍ی‌
‏محل اخذ مدرک : ت‍ه‍ران‌
‏سال اخذ مدرک : ۱۳۷۸
‏نام دانشگاه/ پژوهشگاه : آزاد اس‍لام‍ی‌ - ت‍ه‍ران‌ م‍رک‍ز، دان‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ص‍ی‍لات‌ ت‍ک‍م‍ی‍ل‍ی‌
‏شناسه افزوده : ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌، ع‍ل‍ی‌اک‍ب‍ر

خ‍اک‍ی‌، غ‍لام‍رض‍ا

‏متن چکيده : ه‍دف‌ از اج‍رای‌ ای‍ن‌ پ‍ژوه‍ش‌، ب‍ررس‍ی‌ ت‍اث‍ی‍ر م‍طال‍ب‌ و اطلاع‍ات‌ م‍ن‍درج‌ در م‍ج‍ل‍ه‌ ت‍دب‍ی‍ر - ب‍ه‌ ع‍ن‍وان‌ ی‍ک‌ ن‍ش‍ری‍ه‌ ت‍خ‍ص‍ص‍ی‌ م‍دی‍ری‍ت‌ - در ف‍رآی‍ن‍د ت‍ص‍م‍ی‍م‌ گ‍ی‍ری‌ م‍دی‍ران‌ اس‍ت‌ ای‍ن‌ م‍وض‍وع‌ از آن‌ ج‍ه‍ت‌ ح‍ائ‍ز اه‍م‍ی‍ت‌ اس‍ت‌ ک‍ه‌ دو م‍ق‍ول‍ه‌ ارت‍ب‍اطات‌ و روزن‍ام‍ه‌ن‍گ‍اری‌ ه‍م‌ چ‍ن‍ی‍ن‌ م‍دی‍ری‍ت‌ در س‍ال‍ه‍ای‌ اخ‍ی‍ر دچ‍ار دگ‍رگ‍ون‍ی‌ و ت‍ح‍ولات‌ ب‍س‍ی‍اری‌ ش‍ده‌ان‍د و م‍دی‍ری‍ت‌ در دن‍ی‍ای‌ پ‍ی‍ش‍رف‍ت‍ه‌ و در ح‍ال‌ ت‍ح‍ول‌ ف‍ع‍ل‍ی‌ ب‍دون‌ س‍ود ب‍ردن‌ از رس‍ان‍ه‌ه‍ا و م‍س‍ای‍ل‌ ارت‍ب‍اط ج‍م‍ع‍ی‌ ن‍ه‌ ت‍ن‍ه‍ا دش‍وار، ب‍ل‍ک‍ه‌ م‍ح‍ال‌ اس‍ت‌ ی‍ک‌ وی‍ژگ‍ی‌ دی‍گ‍ر س‍ال‌ه‍ای‌ پ‍ای‍ان‍ی‌ ق‍رن‌ ب‍ی‍س‍ت‍م‌، ت‍خ‍ص‍ص‍ی‌ ش‍دن‌ دان‍ش‌ اس‍ت‌ و ه‍ی‍چ‌ ف‍ردی‌ ن‍م‍ی‌ت‍وان‍د ادع‍ا ک‍ن‍د و اطم‍ی‍ن‍ان‌ داش‍ت‍ه‌ ب‍اش‍د ک‍ه‌ ب‍ت‍وان‍د ح‍ت‍ی‌ ب‍ر ی‍ک‌ رش‍ت‍ه‌ از دان‍ش‌ ب‍ش‍ری‌ اح‍اطه‌ ک‍ام‍ل‌ پ‍ی‍دا ک‍ن‍د. ب‍ن‍اب‍رای‍ن‌ ی‍ک‌ روش‌ م‍طل‍وب‌ و م‍ع‍ق‍ول‌ ب‍رای‌ دس‍ت‌ ی‍اب‍ی‌ ب‍ه‌ دان‍ش‌ و اطلاع‍ات‌ م‍ورد ن‍ظر، اس‍ت‍ف‍اده‌ از ن‍ش‍ری‍ات‌ ت‍خ‍ص‍ص‍ی‌ اس‍ت‌ ک‍ه‌ ه‍ر روز ن‍ق‍ش‌ م‍وث‍رت‍ری‌ ب‍ر ع‍ه‍ده‌ م‍ی‌گ‍ی‍رن‍د ب‍س‍ی‍اری‌ از م‍دی‍ران‌ پ‍ی‍ش‍رو و ان‍دی‍ش‍م‍ن‍دان‌ ک‍ارش‍ن‍اس‍ان‌ دان‍ش‌ م‍دی‍ری‍ت‌ ب‍رآن‍ن‍د ک‍ه‌ "ت‍ص‍م‍ی‍م‌ گ‍ی‍ری‌ م‍ح‍ور اص‍ل‍ی‌ م‍دی‍ری‍ت‌ اس‍ت‌، س‍ای‍ر ارک‍ان‌ ف‍رآی‍ن‍د م‍دی‍ری‍ت‌ م‍ت‍ک‍ی‌ ب‍ه‌ آن‌ ه‍س‍ت‍ن‍د و ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ وج‍ودی‌ آن‍ه‍ا پ‍ی‍ون‍دی‌ ن‍اگ‍س‍س‍ت‍ن‍ی‌ ب‍ا ت‍ص‍م‍ی‍م‌ گ‍ی‍ری‌ دارد" (ال‍وان‍ی‌ - دان‍ای‍ی‌ ف‍رد، ت‍ح‍ول‌ اداری‌، م‍رداد م‍اه‌ ۱۳۷۸، )۱۲ در ای‍ران‌ ن‍ی‍ز در س‍ال‍ه‍ای‌ اخ‍ی‍ر دان‍ش‍گ‍اه‍ی‍ان‌ و م‍ت‍ول‍ی‍ان‌ ص‍ن‍ع‍ت‍ی‌ و اق‍ت‍ص‍اد ک‍ش‍ور ب‍ه‌ ای‍ن‌ ب‍اور رس‍ی‍ده‌ان‍د ک‍ه‌ آم‍وزش‌ ت‍ص‍م‍ی‍م‌گ‍ی‍ری‌ ی‍ک‍ی‌ از ن‍ی‍ازه‍ای‌ اس‍اس‍ی‌ ب‍ه‌ ش‍م‍ار م‍ی‌رود ب‍ه‌ ع‍ن‍وان‌ ن‍م‍ون‍ه‌ دک‍ت‍ر ع‍ل‍ی‌اص‍غ‍ر ت‍وف‍ی‍ق‌ رئ‍ی‍س‌ دان‍ش‍گ‍اه‌ ج‍ام‍ع‌ ع‍ل‍م‍ی‌ و ک‍ارب‍ردی‌ در ای‍ن‌ زم‍ی‍ن‍ه‌ گ‍ف‍ت‌ "آم‍وزش‌ م‍دی‍ری‍ت‌ ت‍ص‍م‍ی‍م‌گ‍ی‍ری‌، ض‍روری‌ت‍ری‍ن‌ ن‍ی‍از ب‍رای‌ ص‍ن‍ع‍ت‌ ک‍ش‍ور و اداره‌ آن‌ ب‍رای‌ ورود م‍وف‍ق‌ ب‍ه‌ ب‍ازار م‍ب‍ادلات‌ ج‍ه‍ان‍ی‌ و رف‍ع‌ ت‍ن‍گ‍ن‍اه‍ای‌ اق‍ت‍ص‍ادی‌ و م‍دی‍ری‍ت‍ی‌ اس‍ت‌" (ت‍وف‍ی‍ق‌، خ‌. ج‌. آ. ۵/۱۲/)۱۳۷۷ در ادب‍ی‍ات‌ م‍دی‍ری‍ت‌ ن‍وی‍ن‌ ای‍ن‌ م‍وض‍وع‌ ن‍ی‍ز ب‍دی‍ه‍ی‌ اس‍ت‌ ک‍ه‌ درک‌ اطلاع‍ات‌ ب‍ه‌ م‍ا ای‍ن‌ ف‍رص‍ت‌ را م‍ی‌ده‍د ک‍ه‌ ت‍ص‍م‍ی‍م‌ه‍ای‌ آگ‍اه‍ان‍ه‌ت‍ری‌ ات‍خ‍اذ ک‍ن‍ی‍م‌. ه‍ن‍گ‍ام‍ی‌ ک‍ه‌ ف‍ه‍م‌ خ‍وب‍ی‌ از وض‍ع‍ی‍ت‌ ی‍ا س‍ازم‍ان‌ داش‍ت‍ه‌ ب‍اش‍ی‍م‌، خ‍واه‍ی‍م‌ دان‍س‍ت‌ ک‍ه‌ در ه‍ر ش‍رای‍طی‌ ک‍دام‌ ک‍ار ب‍ای‍د ان‍ج‍ام‌ ش‍ود ای‍ن‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‌ ن‍ی‍ز ه‍م‍ان‌ طور ک‍ه‌ اش‍اره‌ ش‍د ب‍رای‌ ب‍ررس‍ی‌ م‍ی‍زان‌ ت‍اث‍ی‍ر ی‍ک‌ ن‍ش‍ری‍ه‌ ت‍خ‍ص‍ص‍ی‌ در ف‍رآی‍ن‍د ت‍ص‍م‍ی‍م‌گ‍ی‍ری‌ م‍دی‍ران‌ اس‍ت‌ و اه‍م‍ی‍ت‌ م‍ادی‌ و م‍ع‍ن‍وی‌ ت‍ص‍م‍ی‍م‍ات‌ م‍دی‍ران‌ ن‍ی‍ز روزاف‍زون‌ اس‍ت‌ و ت‍اث‍ی‍رات‌ غ‍ی‍ر ق‍اب‍ل‌ ان‍ک‍اری‌ در س‍رن‍وش‍ت‌ ب‍ن‍گ‍اه‍ه‍ا و س‍ازم‍ان‍ه‍ا و در م‍ج‍م‍وع‌ ک‍ش‍ور دارد. ف‍رض‍ی‍ه‌ه‍ای‍ی‌ ک‍ه‌ ب‍رای‌ رس‍ی‍دن‌ ب‍ه‌ ای‍ن‌ ه‍دف‌ ت‍دوی‍ن‌ ش‍ده‌ اس‍ت‌ ع‍ب‍ارت‍ن‍د از: ۱ـ ب‍ی‍ن‌ اع‍ت‍ب‍ار س‍ازم‍ان‌ م‍دی‍ری‍ت‌ ص‍ن‍ع‍ت‍ی‌ ب‍ه‌ ع‍ن‍وان‌ ن‍اش‍ر ت‍دب‍ی‍ر و م‍ی‍زان‌ اس‍ت‍ف‍اده‌ از م‍طال‍ب‌ آن‌ در ت‍ص‍م‍ی‍م‌ گ‍ی‍ری‌ راب‍طه‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌ وج‍ود دارد ۲ـ ب‍ی‍ن‌ م‍ی‍زان‌ ت‍ح‍ص‍ی‍لات‌ م‍دی‍ران‌ ب‍ا م‍ی‍زان‌ اس‍ت‍ف‍اده‌ آن‍ان‌ از ن‍ش‍ری‍ه‌ ت‍دب‍ی‍ر در ت‍ص‍م‍ی‍م‌گ‍ی‍ری‌ راب‍طه‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌ وج‍ود دارد ۳ـ ب‍ی‍ن‌ م‍ی‍زان‌ س‍اب‍ق‍ه‌ ک‍ار (س‍ن‌ م‍دی‍ری‍ت‌) زی‍اد (ب‍ی‍ش‌ از ۱۵ س‍ال‌) م‍دی‍ران‌ ب‍ا م‍ی‍زان‌ اس‍ت‍ف‍اده‌ آن‍ان‌ از ن‍ش‍ری‍ه‌ ت‍دب‍ی‍ر در ت‍ص‍م‍ی‍م‌ گ‍ی‍ری‌ راب‍طه‌ م‍ع‍ک‍وس‌ وج‍ود دارد ۴- ب‍ی‍ن‌ م‍ی‍زان‌ س‍ن‌ ب‍الای‌ م‍دی‍ران‌ (ب‍ی‍ش‌ از ۴۵ س‍ال‌) ب‍ا م‍ی‍زان‌ اس‍ت‍ف‍اده‌ آن‍ان‌ از ن‍ش‍ری‍ه‌ ت‍دب‍ی‍ر در ت‍ص‍م‍ی‍م‌ گ‍ی‍ری‌ راب‍طه‌ م‍ع‍ک‍وس‌ وج‍ود دارد ۵ـ ب‍ی‍ن‌ م‍ی‍زان‌ ب‍ه‍ره‌ب‍رداری‌ از م‍ق‍الات‌ و درج‍ه‌ اش‍ت‍ه‍ا ن‍وی‍س‍ن‍دگ‍ان‌ آن‍ه‍ا راب‍طه‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌ وج‍ود دارد ۶ـ ب‍ی‍ن‌ س‍طح‌ ک‍ی‍ف‍ی‍ت‌ م‍طال‍ب‌ ت‍دب‍ی‍ر و م‍ی‍زان‌ اس‍ت‍ف‍اده‌ از آن‍ه‍ا در ت‍ص‍م‍ی‍م‌ گ‍ی‍ری‌ راب‍طه‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌ وج‍ود دارد ن‍م‍ون‍ه‌ م‍ورد م‍طال‍ع‍ه‌ ای‍ن‌ پ‍ژوه‍ش‌ ن‍ی‍ز ۸۰ ت‍ن‌ از م‍دی‍ران‌ م‍ت‍وس‍ط و ارش‍د ب‍ن‍گ‍اه‍ه‍ای‌ اق‍ت‍ص‍ادی‌ ه‍س‍ت‍ن‍د ک‍ه‌ ب‍ه‌ روش‌ ت‍ص‍ادف‍ی‌ س‍اده‌ ان‍ت‍خ‍اب‌ ش‍ده‌ان‍د داده‌ه‍ای‌ م‍ورد اس‍ت‍ف‍اده‌ در ای‍ن‌ م‍طال‍ع‍ه‌ از طری‍ق‌ ی‍ک‌ پ‍رس‍ش‍ن‍ام‍ه‌ ح‍اوی‌ ۲۰ پ‍رس‍ش‌ ب‍س‍ت‍ه‌ و ب‍از ب‍دس‍ت‌ آم‍ده‌ اس‍ت‌. اع‍ت‍ب‍ار روای‍ی‌ و پ‍ای‍ای‍ی‌ ای‍ن‌ پ‍رس‍ش‍ن‍ام‍ه‌ را اس‍ت‍ادان‌ آم‍ار و م‍دی‍ری‍ت‌ و روزن‍ام‍ه‌ن‍گ‍اری‌ ه‍م‌ چ‍ن‍ی‍ن‌ ف‍رم‍ول‌ه‍ای‌ م‍رب‍وط ت‍ای‍ی‍د ک‍رده‌ان‍د. داده‌ه‍ای‌ ح‍اص‍ل‌ ب‍ا اس‍ت‍ف‍اده‌ از ن‍رم‌اف‍زاره‍ای‌ م‍ن‍اس‍ب‌ ب‍ه‌ وس‍ی‍ل‍ه‌ رای‍ان‍ه‌ ت‍وص‍ی‍ف‌ و ت‍ف‍س‍ی‍ر ش‍ده‌ان‍د. ه‍م‌ چ‍ن‍ی‍ن‌ ه‍ری‍ک‌ از ف‍رض‍ی‍ه‌ه‍ای‌ م‍ن‍اس‍ب‌ ب‍ه‌ وس‍ی‍ل‍ه‌ رای‍ان‍ه‌ ت‍وص‍ی‍ف‌ و ت‍ف‍س‍ی‍ر ش‍ده‌ان‍د. ه‍م‌ چ‍ن‍ی‍ن‌ ه‍ری‍ک‌ از ف‍رض‍ی‍ه‌ه‍ای‌ پ‍ژوه‍ش‌ ب‍ا ب‍ه‍ره‌گ‍ی‍ری‌ از روش‌ه‍ای‌ آم‍اری‌ م‍ت‍ن‍اس‍ب‌ آزم‍ون‌ ش‍ده‌ اس‍ت‌ در ن‍ت‍ای‍ج‌ ب‍دس‍ت‌ آم‍ده‌ از آزم‍ون‌ه‍ا، ف‍رض‍ی‍ه‌ ی‍ک‌ رد ش‍د. ف‍رض‍ی‍ه‌ دو ن‍ی‍ز رد ش‍د. ف‍رض‍ی‍ه‌ س‍ه‌ رد ش‍د. ف‍رض‍ی‍ه‌ ش‍م‍اره‌ چ‍ه‍ار رد ش‍د. ف‍رض‍ی‍ه‌ پ‍ن‍ج‌ ن‍ی‍ز رد ش‍د و س‍ران‍ج‍ام‌ ش‍ش‍م‍ی‍ن‌ ف‍رض‍ی‍ه‌ ق‍ب‍ول‌ ش‍د ب‍ه‌ ای‍ن‌ ت‍رت‍ی‍ب‌ ی‍ک‌ ف‍رض‍ی‍ه‌ از م‍ج‍م‍وع‌ ش‍ش‌ ف‍رض‍ی‍ه‌ ق‍ب‍ول‌ ش‍د و پ‍ن‍ج‌ ف‍رض‍ی‍ه‌ ن‍ی‍زاز ن‍ظر آم‍اری‌ ق‍اب‍ل‌ پ‍ذی‍رف‍ت‍ه‌ ش‍دن‌ ن‍ب‍ود و رد ش‍د

‏پدیدآور : سندبوث، مایک
‏عنوان و نام پديدآور : زمانمندیهای رسانه ای اینترنت : فلسفه زمان و رسانه از منظر دریدا و رورتی/مایک سندبوث ؛ ترجمه مهدیه توکل
‏منشا مقاله : اطلاعات حکمت و معرفت ،ش ۴ ، تیر ۱۳۸۶: : ص ۱۹ - ۲۴
‏توصیفگر : دریدا، ژاک، ۱۹۳۰ - م

رورتی، ریچارد، مترجم

‏توصیفگر : زمان

رسانه های گروهی

فناوری اطلاعات و ارتباطات

‏شناسه افزوده : توکل، مهدیه، مترجم

‏شماره بازیابی : ۸۶-۲۰۲۱
‏پدیدآور : شقاقی، حسین
‏عنوان و نام پديدآور : نشانه‌های بدون ارجاع/حسین شقاقی
‏منشا مقاله : جام‌جم ، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶: : ص ۱۱
‏توصیفگر : بودریار، ژان، ۱۹۲۹ - ۲۰۰۷م
‏توصیفگر : فناوری اطلاعات و ارتباطات

ن‍ش‍ان‍ه‌

ف‍را ن‍و گ‍رای‍ی‌

فیلسوفان

ان‍دی‍ش‍ه‌ه‍ای‌ س‍ی‍اس‍ی‌

م‍ارک‍س‍ی‍س‍م‌[۱]

رسانه‌ها


‏شماره کتابشناسی ملی : ایران‭۷۵-۱۵۱۶۰
‏پدیدآور : طب‍اطب‍ای‍ی‌، ص‍ادق‌
‏عنوان و نام پديدآور : ان‍ح‍طاط ف‍ره‍ن‍گ‌ در ع‍ص‍ر ی‍ورش‌ اطلاع‍ات‌/ طب‍اطب‍ای‍ی‌، ص‍ادق‌
‏منشا مقاله : اطلاع‍ات‌، (۱ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۵ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۶ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۷.

، (۷ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۸ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۱۰ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۱۳ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۱۴ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۱۶ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۱۹ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۲۰ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۲۱ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۲۲ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۲۶ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۲۷ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۲۸ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، (۲۹ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

، ، (۳۰ آب‍ان‌ ۱۳۷۵): ص‌ ۶.

‏توصیفگر : ت‍ل‍وی‍زی‍ون‌

رس‍ان‍ه‌ه‍ای‌ گ‍روه‍ی‌

ک‍ودک‍ان‌

ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ اس‍لام‍ی‌

ت‍خ‍ی‍ل‌

آف‍ری‍ن‍ن‍دگ‍ی‌

طب‍ق‍ات‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌

طب‍ق‍ه‌ ب‍الای‌ ج‍ام‍ع‍ه‌

ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ غ‍رب‌

طب‍ق‍ه‌ پ‍ای‍ی‍ن‌ ج‍ام‍ع‍ه‌

پ‍ژوه‍ش‌

م‍دی‍ری‍ت‌

ارت‍ب‍اطات‌

ت‍ه‍اج‍م‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌

خ‍ان‍واده‌

ن‍ظام‌ آم‍وزش‍ی‌

ف‍ن‍اوری‌ ارت‍ب‍اطات‌

آم‍وزش‌ دی‍ن‍ی‌

ال‍ول‌، ژاک‌


‏شماره کتابشناسی ملی : ایران‭۸۴-۲۴۰۸۷
‏پدیدآور : ف‍ارغ‍ی‌، ب‍ه‍ش‍ت‍ه‌
‏عنوان و نام پديدآور : رض‍ای‍ت‌ م‍خ‍اطب‍ان‌ ـ گ‍ف‍ت‍گ‍و ب‍ا دک‍ت‍ر س‍ی‍د ح‍س‍ن‌ ح‍س‍ی‍ن‍ی‌ م‍دی‍ر س‍اب‍ق‌ ش‍ب‍ک‍ه‌ س‍راس‍ری‌ رادی‍و/ ف‍ارغ‍ی‌، ب‍ه‍ش‍ت‍ه‌
‏منشا مقاله : ، ه‍م‍ش‍ه‍ری‌، (۹ ش‍ه‍ری‍ور ۱۳۸۴): ص‌ ۱۴.
‏توصیفگر : ف‍ل‍س‍ف‍ه‌

رس‍ان‍ه‌ه‍ای‌ گ‍روه‍ی‌

ص‍دا و س‍ی‍م‍ای‌ ج‍م‍ه‍وری‌ اس‍لام‍ی‌ ای‍ران‌ ـ ش‍ب‍ک‍ه‌ س‍راس‍ری‌ رادی‍و

ح‍س‍ی‍ن‍ی‌، ح‍س‍ن‌

م‍دی‍ری‍ت‌


‏شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۹۳۶۳۳
‏شماره بازیابی : ۵۱-۲۶۰۰۸
‏پدیدآور : فخری، لیدا
‏عنوان و نام پديدآور : بررسی نشانه‌شناسی طرح جلد ۲۰ کتاب در حوزه‌ی ادبیات و فلسفه[پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه‌]/نگارش لیدا فخری ؛ استاد راهنما فرزان سجودی ؛ استاد مشاور فرهاد ساسانی
‏مقطع و رشته تحصیلی : ‏‫( کارشناسی‌ارشد ) : زبان‌شناسی‬
‏محل اخذ مدرک : تهران
‏سال اخذ مدرک : ، ۱۳۸۴
‏نام دانشگاه/ پژوهشگاه : دانشگاه آزاد اسلامی. واحد تهران مرکزی. دانشکده زبان های خارجی
‏مشخصات ظاهري : ۲۲۱ ورق:مصور
‏يادداشت کلی : چکیده : فارسی- انگلیسی
‏یاداشت کتابنامه و واژه نامه : کتابنامه : ص. ۲۱۹- ۲۲۱
‏شناسه افزوده : سجودی، فرزان، استاد راهنما

ساسانی، فرهاد، استاد مشاور

‏توصیفگر : ک‍ت‍اب‌ ه‍ا

ف‍ل‍س‍ف‍ه‌

ادب‍ی‍ات‌

ن‍ش‍ان‍ه‌ ش‍ن‍اس‍ی‌ +

طراح‍ی‌

ج‍ل‍د س‍ازی‌

‏متن چکيده : ‏‫هدف پژوهش بررسی نشانه شناختی جلدکتاب درحوزه نشانه شناسی و تحلیل گفتمان است. روش پژوهش به صورت توصیفی است. طرح پژوهش تحقیق در حوزه زبانشناسی متون چند رسانه ای انجام شده که پس از بررسی مقدمات نشانه شناسی و مباحث ضروری زبانشناسی به بررسی نشانه شناسی ۲۰ جلد کتاب در حوزه ادبیات و فلسفه پرداختیم . نتایج نشان می دهد که جلد کتاب به مثابه آستانه ورود به متن کلان کتاب، یکی از لایه های شبکه متنی محسوب می شود که نشانه های ترغیبی و نشانه های اطلاعی با توجه به بافت فرهنگی و اجتماعی در آن رمزگذاری میشود که چگونگی خوانش و رمزگردانی لایه های نشانه ای جلد کتاب مبتنی بر دانش قبلی مخاطب نه تنها از زبان بلکه از موقعیت و فرهنگ جامعه اش است.

‏شماره کتابشناسی ملی : ایران
‏شماره بازیابی : ۸۵-۴۰۲۰۷
‏پدیدآور : فخری، لیدا، مصاحبه‌کننده
‏عنوان و نام پديدآور : نسبت رسانه با پارمترهای تفکر مدرن : گفتگو با محمد حسنی مولف کتاب فرهنگ و رسانه‌های نوین/مصاحبه لیدا فخری
‏منشا مقاله : ایران ، ۶ اسفند ۱۳۸۵: : ص ۱۰
‏توصیفگر : حسنی، محمد
‏توصیفگر : کتاب موجودیت غرب در رسانه‌های تکنولوژیک

کتاب فرهنگ و رسانه‌های نوین

‏توصیفگر : رس‍ان‍ه‌ ه‍ای‌ گ‍روه‍ی‌

ت‍ل‍وی‍زی‍ون‌

م‍خ‍اطب‍ان‌

ت‍ف‍ک‍ر

ف‍ل‍س‍ف‍ه‌

ن‍و گ‍رای‍ی‌


‏شماره کتابشناسی ملی : ایران‭۸۳-۲۰۴۲۵
‏پدیدآور : ف‍ق‍ی‍ه‍ی‌، م‍ح‍م‍دم‍ه‍دی‌
‏عنوان و نام پديدآور : م‍طب‍وع‍ات‌ دی‍ن‍ی‌، پ‍اره‌ای‌ ت‍ذک‍ره‍ای‌ ن‍ظری‌/ ف‍ق‍ی‍ه‍ی‌، م‍ح‍م‍دم‍ه‍دی‌
‏منشا مقاله : ، پ‍ژوه‍ش‌ و س‍ن‍ج‍ش‌، ش‌ ۳۵، (پ‍ای‍ی‍ز ۱۳۸۲): ص‌ ۴۳ - ۵۵.
‏توصیفگر : رس‍ان‍ه‌ه‍ای‌ گ‍روه‍ی‌

م‍طب‍وع‍ات‌

دی‍ن‌

پ‍ی‍ام‌

ف‍ن‍اوری‌ اطلاع‍ات‌

رورت‍ی‌، ری‍چ‍ارد

ه‍ای‍دگ‍ر، م‍ارت‍ی‍ن‌

خ‍ردگ‍رای‍ی‌

ان‍ت‍ق‍ال‌ اطلاع‍ات‌

وی‍ت‍گ‍ن‍ش‍ت‍ای‍ن‌، ل‍ودوی‍گ‌

اس‍لام‌

ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ دی‍ن‌

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 9:5  توسط سید محمد حسین هاشمی  | 

جهان مجازي تلويزيون

حجت ­الاسلام و المسلمين دكتر هادي صادقي

 

 


1. دين

دين همچون همه پديده‌هاي انساني ديگر، تعريف­هاي گوناگوني يافته است. بدون اينكه وارد مناقشات يافتن عناصر ذاتي يا ماهوي دين شويم، مراد خود را از آن بيان مي‌كنيم تا مبنايي براي تفاهم به ‌وجود آيد. پيش از بيان مراد، بهتر است ميان دو كاربرد دين تفكيك كنيم. دين در يك كاربرد به دين عمومي[1] اطلاق مي­شود و در كاربرد ديگر به دين خصوصي.[2] دين عمومي، مستقل از انسان و دين خصوصي وابسته به اوست. دين عمومي براي بودنش نيازمند وجود انساني نيست، ولي دين خصوصي بدون انسان وجود نمي‌يابد. در واقع مي‌توان گفت تجلي دين عمومي در وجود انسان، به دين خصوصي تبديل مي‌شود. بر اين اساس، مي‌توان دين عمومي را اين­گونه تعريف كرد: «مجموعه حقايق و معارفي كه حول محور قدسي شكل گرفته ‌است.» اين مجموعه معارف و حقايق صرف­نظر از وجود انسان، تحقق دارد و داراي حقيقتي قدسي و متعالي و مراتبي متكثر و متدرج است كه از عالم الوهيت آغاز مي‌شود و تا عالم خاك استمرار مي‌يابد. حقيقت دين نزد خداوند است و مراتب نازل آن به فرشتگان و انبيا و آدميان مي‌رسد.

اين مجموعه معارف، شامل انواع معارف نظري و عملي مي‌شود كه دربرگيرنده اعتقادات و جهان­بيني، اخلاقيات و مسائل عملي عرفان، مسائل رفتاري و فقه و حقوق است. قدسي بودن، يكي از صفات مهم اين مجموعه معارف است كه آن را از غير دين جدا مي‌سازد. اين قدسيت دو منشأ دارد؛ يكي اينكه معرفتي باشد كه موصل به امر قدسي و ديگر اينكه معرفتي باشد كه ناشي از امر قدسي است. نمونه معرفت موصل به امر قدسي، استدلال‌هاي عقلي است كه وجود يا اوصاف امر قدسي را اثبات مي‌كند. نمونه معرفت ناشي از امر قدسي، معارفي است كه در كتاب‌هاي مقدس و برگرفته از وحي آمده است و طيف وسيعي از عقايد و فقه و اخلاق را در برمي‌گيرد.

هنگامي كه از اسلام با عنوان ديني عمومي سخن مي‌گوييم، مقصودمان مجموعه معارفي مربوط به توحيد و خداشناسي و ديگر معارف قدسي عقلي است يا آنچه در كتاب و سنّت  آمده است. از­اين­رو، ‌مي‌توان گفت آنچه در اين سه منبع در موضوعات مربوط به امر قدسي آمده، دين عمومي اسلام است.[3]

دين خصوصي، اما، تجلي دين عمومي در آينه وجود آدمي است. هر كس در مواجهه با دين، به برداشتي از آن مي‌رسد و دين در جان او بازتابي خاص مي‌يابد. در اينجا، ميان انواع بازتاب­‌هاي دين اختلاف به وجود مي‌آيد. از آنجا كه جان آدميان متفاوت است و آينه وجود هر يك، امور را به­گونه‌اي خاص انعكاس مي‌دهد، ‌تفاوت‌ها پديد مي‌آيد و انواع گوناگوني از دين خصوصي شكل مي‌گيرد. سرّ پيدايش اين اختلاف­ها، گوناگوني آينه‌هاست، وگرنه حقيقت دين يك چيز است. به دليل تفاوت افراد در ميزان درك واقعيت‌ها و فهم جهان هستي، نمي‌توان انتظار داشت همه يكسان به حقيقت هستي دست يابند. همين سخن در باب دين و حقيقت ديني صادق است. وجود آدميان ـ دست­كم آدم‌هاي عادي ـ‌نه قدرت انكشاف تام حقيقت ديني و نه در صورت انكشاف تام، قدرت بازتاب تام آن را دارد.

شناخت و اعتراف به ضعف ادراكي و توانايي بشر، ما را به اين حقيقت مي‌رساند كه دين‌هاي خصوصي بي‌شماري داريم كه هر كدام نسبتي خاص با دين عمومي دارند. اين نسبت، تشكيكي است و شدت و ضعف مي‌يابد. به همين دليل، مي‌توان دين‌هاي خصوصي را رده‌بندي كرد و برخي را نزديك‌تر و برخي را دورتر از حقيقت ديني دانست. تجلي تام حقيقت ديني، همان است كه در بعثت پيامبر اكرم(ص) رخ داد و آنان كه با نور پيامبر همراهند و همه ايشان نور واحدي شمرده مي‌شوند، در اين تجلي تام سهيمند. از اين­روست كه مي‌توان گفت دين خصوصي چهارده معصوم پاك(ع)، مطابق همان دين عمومي اسلام است. البته از معصوم كه بگذريم، دين خصوصي بقيه آدميان نسبتي با آن حقيقت تام پيدا مي‌كند و هيچ­كدام تجلي تام نيستند.

در دين خصوصي مي‌توان دو بعد نظري و عملي را از يكديگر باز شناخت. تجلي دين در ذهن و انديشه انسان، معرفت ديني او را شكل مي‌دهد و تجلي دين در رفتار و گرايش آدمي، دين­داري ناميده مي‌شود؛ گو اينكه نوع معرفت هر كس به خدا و ديگر موضوعات ديني در دين­داري او دخيل است.

از آن­جا كه دين، حول محور قدسي شكل مي‌گيرد، دين­داري نيز با حقيقت قدسي پيوند مي‌يابد و ويژگي‌هاي امر قدسي در دين­داري تجلي پيدا مي­كند. مهم‌ترين ويژگي امر قدسي، تعالي است كه از آن دو صفت بارز تجلي مي‌يابد: جمال و جلال. مجموعه معارف قدسي، راهنماي به سوي امر متعالي‌اند. دين، تجلي­گاه صفات جمال و جلال خدا يا زيبايي و عظمت اوست. دين­داري نيز حركت به سمت امر متعالي است. دين­داري، واكنشي انساني به تجلي الهي است. از آنجا كه دين­داري حقيقي به سوي امر متعالي دارد, مي‌توان آن را تعالي­جويي دانست؛ يعني به دنبال امر متعالي بودن و تلاش براي فراروي از فرديت و خوديت و ماديت و محدوديت زمان و مكان خاكي. انسان در واكنش به صفات جمال الهي واجد حالت جذبه و شور و اشتياق و اميد و در واكنش به صفات جلال الهي واجد حالت خوف و خشيت مي‌شود. به اين دليل است كه همواره بيم و اميد به عنوان دو ركن مهم دين­داري در كنار هم خواسته شده‌اند.

استعمال واژه دين در اين دو معنا، هم در ادبيات ديني و هم در تاريخ انديشه ديني ما وجود دارد. ويلفرد كنت ول اسميت، در كتاب مي‌گويد تا عصر جديد از واژه ايمان استفاده مي‌شد و واژه دين بعدها به فرهنگ انديشه ديني نفوذ كرد. وي تنها استثنا را اسلام مي‌داند كه از ابتدا خود را با عنوان دين ناميد. دين در قرآن، هم در معناي دين عمومي به كار رفته است و هم در معناي دين خصوصي و هم در معاني ديگر.[4] هنگامي كه قرآن مي‌گويد: «إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ؛ همانا دين نزد خدا اسلام است.» (آ‌ل‌عمران: 19) يا «أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ؛ آيا به جز دين خدا را مي‌جويند.» (آل عمران: 83) يا «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ؛ اوست كه رسولش را با دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز كند.» (توبه: 33)، دين را در معناي عمومي آن به كار برده است. اما هنگامي كه مي‌گويد: «و مَن أحسن ديناً ممن أسلم وجهه لِلّه و هو محسن؛ و دين چه كسي بهتر است از آن كس كه خود را تسليم خدا كرده و نيكوكار است.» (نساء:124)، دين را در معناي خصوصي به كار برده است.

در نهج­البلاغه نيز هر دوگونه كاربرد وجود دارد. هنگامي كه اميرمؤمنان علي(ع) درباره رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: «أرسَلَهُ بِالدِِّينَ المَشهُورِ» (خطبه2) يا در مورد خود اسلام مي‌فرمايد: «أَلإِسلامُ دِينُ اللهِ الَّذِي اصطَفيهُ لِنَفسِهِ؛ اسلام دين خداوند است كه آن را براي خودش برگزيد.» (خطبه198) به دين عمومي اشاره دارد و هنگامي كه به فرزندش توصيه مي‌كند دين خود را به خدايت بسپار (نامه31) يا به كسي ديگر مي‌گويند: «فَإنَّكُ قَد جَعَلتَ دِينَكَ تَبِعاً لدُِنيا امرِي...؛ همانا تو دينت را تابع دنياي كسي كردي كه...» (نامه39) يا به اهل بصره مي‌گويد دين شما نفاق است (خطبه13)، به دين خصوصي اشاره مي‌كند.

همچنين مي‌توان انطباق دين خصوصي و دين عمومي را در مورد اهل‌بيت(ع) در كلمات اميرمؤمنان علي(ع) مشاهده كرد. ايشان در توصيف آل محمد(ص) مي‌فرمايد: «هُم اَساسُ الدِّينِ وَ عِمادُ اليَقينِ؛ آنان پايه دين و منزل يقينند» (خطبه2)، «لايُخالِفُونَ الدِّينَ وَ لايَختَلِفُونَ فيهِ؛ ايشان نه با دين مخالفت مي‌كنند و نه در آن اختلاف دارند.» (خطبه147)؛ يعني اهل­بيت(ع) هم از حيث عملي و هم از حيث نظري با دين عمومي تطبيق مي‌كنند. پس نه در عمل دين­داري را وامي­گذارند و نه معرفت ديني آنان با غلط و اشتباه همراه است.

به منظور سهولت انتقال و رعايت اختصار، براي دين عمومي از واژه «دين» و براي دين خصوصي از واژه «دين­داري» استفاده مي‌كنيم. از ميان اديان نيز به دين اسلام نظر داريم و هرجا دين را به ­طور مطلق استفاده كرديم، مقصود اسلام است، مگر آنكه به خلاف آن تصريح شود.

2. دنيوي شدن دين

چنان‌كه ذكر شد،‌دين­داراي حقيقتي الهي است كه در عوالم مختلف ظهور مي‌يابد. در سير از عالم الوهيت تا عالم خاك، دين تنزل‌هاي متعددي پيدا مي‌كند. در هر تنزل، بخشي از حقيقت ديني پوشيده و پرده‌اي بر آن افكنده مي‌شود. قرآن كريم‌ كه تجلي اعظم الهي بر قلب پيامبر است، ‌تنزل­يافته آن حقيقتي است كه نزد خود خداست. آن حقيقت مطلق، قابليت آن را ندارد كه بدون تنزل به ساحت هستي ممكنات پا بگذارد. آمدن به جهان مخلوقات، ‌همراه تنزل است. در عين حال والاترين تجلي الهي، ‌در حدي كه براي مخلوقي ممكن باشد، ‌بر قلب پيامبر اعظم(ص) پديد مي‌آيد.

اين تجلي اعظم نمي‌تواند مستقيم در عالم خاك صورت گرفته باشد؛ زيرا مراتب مياني آن بايد طي شود. پس مي‌توان گفت اين تجلي اعظم به عالم نور اولي مربوط است كه گاه از آن به عالم عقول نوراني تعبير مي‌شود. دين از آن عالم تا به عالم خاك، مراتبي ديگر را مي‌پيمايد؛ ‌مراتبي چون خواندن بر فرشته وحي، خواندن فرشته بر جان پيامبر در عالم خاك، ‌آمدن حقيقت دين از قلب پيامبر بر زبانش، انتقال از زبان پيامبر به ذهن و ضمير مخاطبان، ‌انتقال از ذهن مخاطب بر زبان او و رسيدن به ديگران. يك رتبه نيز انتقال از صورت لفظي قرائت شده به صورت كتبي است. در تمام اين مراتب، تنزل‌هايي رخ مي‌دهد و در هر تنزلي، بخشي از معنا پوشيده مي‌شود.

بنابراين، مي‌توان نتيجه گرفت كه آمدن دين در ساحت دنيا، همراه نوعي تقليل و تنزل است و حقيقت تام دين هيچ­گاه به دنيا پا نمي‌گذارد. دين، اين­گونه دنيوي مي‌شود و با دنيوي شدنش بخش‌هايي از حقيقتش پنهان مي‌گردد. اينك نوبت به مفسر فرا مي‌رسد تا با تلاش علمي بكوشد به حقيقت دين دست يابد يا بهتر بگوييم، به آن نزديك شود. ولي اين تلاش علمي در صورتي موفق خواهد بود كه مفسر تنها با ذهن خود به دنبال آن نگردد؛ زيرا آن حقيقت، با همه وجود مفسر سر و كار دارد و اگر او بخواهد صرفاً با رويكردي ذهني و نظري به سوي آن برود، از او مي‌گريزد. تا زماني كه مفسر پاي­بندي و سلوك عملي در راه آن حقيقت نداشته باشد، ‌پرده‌ها برنمي‌افتد و بطون حقيقت آشكار نمي‌شود و بهره مفسر تنها چهره ظاهري دين خواهد بود. ازاين­روست كه گاه «اجتهاد» را كه قدرت شناخت دين است، ملكه‌اي قدسي دانسته‌اند. صفت قدسي، به تحقق حقيقت ديني در جان مفسر اشعار دارد و اگر نباشد، ‌ظاهري از فهم نصيب مجتهد مي‌شود.[5] مفسر بايد بكوشد در سيري صعودي، از طريق دين تنزل يافته به حقيقت متعالي دين نزديك شود.

بنابراين، مي‌توان گفت كه دين يك سير تنزيلي دارد تا به ساحت دنيا و در صورت‌ها و قالب‌هاي دنيايي درآيد و  يك سير تصعيدي دارد تا از اين صورت‌ها و قالب‌هاي تنگ به حقيقت متعالي آن بازگردد. دو قوس نزول و صعود، مكمل يكديگرند و دين­داري، تلاش ما براي تعالي در قوس صعود است.

دين در دنيا، ‌دنيوي مي‌شود و ويژگي‌هاي امور دنيوي را پيدا مي‌كند. نخستين ويژگي، تاريخي شدن و زمان‌مند شدن  است. دين، ‌داراي زمان دنيوي مي‌شود و محدود و كوتاه و موقتي مي‌گردد و ديگر عوارض تاريخي شدن را پيدا مي‌كند. صور دنيوي دين، زمان‌هاي گوناگوني مي­يابند. برخي محدود به زمان كوتاهي همچون يك قرن مي‌شوند و برخي ديگر زمان بلندتري تا به قيامت پيدا مي­كنند. هركدام البته موقتي است. آنچه باقي و پايدار است، حقيقت ديني است كه در قالب هيچ­يك از صور دنيوي محدود نمي‌شود.

ويژگي‌هاي ديگر دنيوي شدن، همچون مكاني شدن، در قالب فرهنگ و زبان خاص درآمدن، تكثر­يافتن، تغيير و تحول پيدا كردن، فاني شدن، صورت به خود گرفتن و مانند آن براي دين پديدار مي‌شود. البته همه اين امور به يكسان و يك‌جا تحقق نمي‌يابد، ولي اينها ويژگي‌‌هايي هستند كه صور مختلف دين از يك يا چند نمونه آنها در دنيا خالي نيست. در دنيا نمي‌توان حقيقت ديني را در لامكان يافت؛ چنان‌كه نمي‌توان آن را فارغ از هر زبان يا فرهنگي ديد. به همين دليل است كه صور متكثر و متفاوتي به خود مي‌گيرد و با تحول زمان و موضوعات مورد ابتلاي مردمان و تغيير الگوهاي زيست و شكل‌هاي زندگي، تحول در صور و احكام ديني هم ضروري مي‌شود. البته اين بدان معنا نيست كه دين تابع هرگونه تحولي مي‌شود كه به دست بشر پديد آيد، بلكه به اين معناست كه بايد متناسب با تحولات، موضع‌گيري جديدي داشته باشد و گاه براي رهبري تحولات اقدام كند. نهايت اين تحولات، نابودي همه صور دنيوي است و تنها چيزي كه باقي مي‌ماند، وجه الهي امور است؛ يعني حقيقت ديني باقي مي‌ماند، هرچند صور دنيوي آن همچون تكليف، نمادها، شعاير و ... از ميان مي­رود و فاني مي‌شود.

نكته آموزنده‌ اين بحث اين خواهد بود كه در خلق صور ديني، مي­توان نوآوري كرد و با حفظ حقيقت ديني، تجليات و تنزلات تازه‌اي براي آن يافت. البته اين كار حساسيت ويژه‌اي دارد؛ زيرا ممكن است در خلق صور جديد، حقيقت ديني از دست رود. بي‌توجهي به اصل ثابت ديني و حرمت آن حقيقت، مي‌تواند به ضد دين تبديل شود و نتيجه‌اي معكوس دهد.

توجه به اين موضوع نيز ضروري است كه دنيوي شدن دين نيز ‌معناي جدايي از حقيقت ديني يا ضديت با آن نيست، بلكه در دنيا آمدن دين، در واقع همراه حضور و تجلي حقيقت ديني. يعني تمام صور دنيوي دين، بايد براي ديني بودنشان تجلي‌گاه آن حقيقت متعالي باشند. در غير اين‌صورت، تنها نام دين را با خود دارند و پوسته‌اي از دين پوشيده­اند. همچنين بايد دانست كه همه اين صور از پيش خود بي‌جان و بي‌روحند و آنچه آنها را زنده و با روح مي‌كند، همان حقيقت متعالي است. بنابراين، تمام تلاش دين‌داران بايد اين باشد كه از طريق اين صور دنيوي دين به آن حقيقت متعالي برسند. در غير اين صورت، بهره‌اي در دين‌داري ايشان وجود ندارد.

3. امر دنيوي

امر دنيوي[6] در برابر دين نيست؛ زيرا خود دين نيز مي‌تواند مرتبه­اي دنيوي پيدا كند. بنابراين، دين با امر دنيوي قابل جمع است. «امر دنيوي»، واژه‌اي عام است كه دست­كم شامل دو واژه خاص‌تر مي‌شود: «دنيوي شدن»[7] و «دنيوي‌گرايي»[8] دنيوي شدن، فرآيندي اجتماعي و تاريخي است كه در آن، جوامع و امور اجتماعي به­ تدريج از سلطه نهادهاي ديني خارج مي‌شوند. برخي، اين جريان تاريخي را جبري و برگشت‌ناپذير مي‌دانند.[9] به همين دليل، عده‌اي در ترجمه فارسي واژه[10] تنها از «دنيوي شدن» يا «عرفي شدن» استفاده مي‌كنند و با معادل‌هاي «دنيوي كردن» يا «عرفي­سازي» مخالفند؛ زيرا در اين معادل‌ها مفروض آن است كه دنيوي­سازي، يك فرآيند اختياري برنامه‌ريزي شده است. البته اين نگاه به دنيوي شدن درست نيست. به طور كلي نگاه جبري در مسائل تاريخي و اجتماعي، از بينش فلسفي خاصي سرچشمه مي­گيرد كه نمي­تواند درست باشد؛ زيرا براي تاريخ و جامعه روحي قائل مي‌شود كه كار خود را مي‌كند و به اختيار آدميان توجه ندارد. چنين مفروضات اثبات نشده‌اي را نمي‌توان در تحليل فلسفي و اجتماعي پذيرفت. روندهاي دنيوي شدن، هم به اختيار بشر رخ مي‌دهد و هم برگشت­پذير است. اگر تصميم‌هاي فاعلان درگير در مسائل تاريخي اروپا عوض مي‌شد، اين فرآيند بدين­گونه رخ نمي‌داد. چنان‌كه اينك نيز نوع تصميم­گيري عاملان اين روزگار، تعيين كنندة آينده جوامع است. پس اينك كه رويكردي دوباره به دين رخ داده است و نهادهاي ديني مورد اقبال بيشتري قرار مي‌گيرند، امكان بازگشت مرجعيت ديني در شكل‌هاي جديد، ‌حتي در اروپاي سكولار، تقويت شده است. البته به دليل تجربه­اندوزي بشر، ‌احتمال پندگيري از گذشته جدي است. در نتيجه، نبايد انتظار داشت صور ديني گذشته عيناً تكرار شود، ولي مي‌توان انتظار داشت مرجعيت نهادهاي ديني احيا گردد.

بر اساس تعريف ياد شده، خود دين هم مي‌تواند دنيوي شود. نمونه بارز دنيوي شدن دين، نهضت پروتستان است كه حاصل آن كم شدن يا از ميان رفتن اقتدار نهادهاي ديني بر خود دين مسيحيت بود. در ديگر اديان هم چيزهايي كم يا بيش شبيه نهضت پروتستان اتفاق افتاده است. آنجا كه از همه كمتر مي‌توانست اتفاق افتد، اسلام است؛ زيرا اسلام در ذات خود، چنان دنيا و آخرت را ممزوج كرده است كه هيچ­گاه تصور جدايي آنها براي مسلمانان راست­آيين پديد نمي‌آيد.[11]

«دنيوي­گرايي»، واژه‌اي است كه به يك ايدئولوژي خاص اشاره دارد كه جهان بيني معيّني را تبليغ مي‌كند. دنيوي­گرايي، فلسفه‌اي خاص است كه در نقطه مقابل دين قرار دارد و خودش كاركرد دين را پيدا مي‌كند. برخي، ‌به درستي‌آن را از ايدئولوژي يا مكتب خاص فراگيرتر مي‌دانند و بيشتر آن را شبيه رويكرد كلي به هستي و زندگي مي‌شمرند. دنيوي­گرايي، يك فلسفه عام درباره كل حيات انسان است كه براي وجوه مختلف آن برنامه دارد و به تعبير هاروي كاكس، خودش به مثابه يك دين است.[12]

عمده‌ترين مشخصه دنيوي­گرايي تغيير مرجعيت است. فلسفه دنيوي به مرجعيت‌هاي دنيوي ارجاع مي‌دهد، در برابر مرجعيت ديني. اين نگرش رويكرد خود را از آسمان به زمين، از خدا به انسان، از آخرت به دنيا، ‌از كتاب مقدس به دانش نامقدس تجربي، از نهادهاي ديني به نهادهاي دنيوي،‌از مفاهيم مقدس به مفاهيم نامقدس، از رفتارها و شعائر مقدس به رفتارها و شعار دنيوي نامقدس و... برمي‌گرداند و مي‌گويد در همه چيز بايد به خود اتكا داشت نه به خدا. در يك كلمه مي‌توان گفت هدف دنيوي­گرايي، خودمحورسازي انسان است؛ ‌درست نقطه مقابل هدف دين، كه رهاسازي انسان از خودمحوري و رساندن او به خدامحوري يا حق­محوري است.

4. تلويزيون

تلويزيون، يك رسانه است كه ابعاد مختلف فني[13] و فن­آورانه [14]دارد. فن­آوري را برخي ابزار­انگارانه مي‌نگرند و همچون ارسطو بر اين باورند كه «فن­آوري، نظم و ساماني است كه انسان به اشيا (وسايل، آلات و ادوات، ماشين‌ها، مواد و علوم) مي‌دهد تا به اهداف خود نايل شود».[15] در نظر آنان، فن‌آوري في نفسه واجد هيچ معنايي نيست، بلكه خنثي است؛ هدف نيست، بلكه ابزار است. ارزش آن نيز ذاتي نيست، ‌بلكه عارضي و تابع اهداف ماست و محصولات آن هم ضروري و ذاتي نيستند. در نقطه مقابل، امثال هايدگر قرار دارند كه مي‌گويند فن­آوري امري هستي­شناختي است، نه ابزاري صرف. «انسان با فن­آوري رابطه­اي بيروني ندارد، بلكه فن­آوري با ساختار وجودي انسان عجين شده است».[16] فن­آوري، شيوه هنرمندانه ساختن اجتماع است، نه صرفاً كاربرد علم. فن­آوري در نگاه هايدگر، نحوه خاصي از انكشاف است كه انسان به وسيله آن جهان را به شكلي خاص مي‌بيند. در ميانه اين دو نگاه از دو سوي، ديدگاه‌هايي وجود دارد كه براي فن­آوري اقتضائاتي قائل است كه قابل باز تعريف در نظام جديدي از روابط و كاركردهاي تازه است. يعني فن­آوري در بستري كه توليد مي‌شود، انكشافي خاص از جهان است، ولي اين انكشاف به صورت جبري  و تغييرناپذير نيست، بلكه قابل بازتوليد و بازتعريف است. اگر بتوانيد آن را در روابطي جديد باز تعريف كنيد و كاركردهاي آن را دوباره شكل دهيد و بستري جديد از روابط مختلف اقتصادي، فرهنگي و سياسي براي آن بيافرينيد، خواهيد توانست اقتضائات اوليه آن را دگرگون سازيد و معنا و انكشافي تازه به آن بدهيد؛ گو اينكه در اين مقام نيز فعال مايشاء نيستيد و هرچه بخواهيد محقق نمي‌شود و نمي‌توان همه اقتضائات را يكسره دگرگون ساخت, بستگي به ميزان قدرت فاعليت شما و نوع روابط اجتماعي و انساني جامعه شما و نوع فن­آوري مورد نظر دارد.

رسانه‌ها نيز از اين حكم مستثنا نيستند. آنها، هم ابزارهاي ارتباطي بشر و هم بيان‌گر نوعي خاص از انكشاف حقيقتند. در هر دوره‌اي از جريان ارتباطي بشر، رسانه خاص آن دوره شكل گرفته است. ساده‌ترين شكل ارتباطي بشر، اشاره حسي به اشياست. پس از آن، نوبت آفريدن نمادهايي براي ارجاع به واقعيت‌ها شد؛ ابتدا نمادهاي صوتي و سپس نمادهاي ساده بصري كه بيشتر حالت محاكات ساده واقعيت را داشت. به دنبال آن و با توجه به افزايش نمادها و دشواري كاربرد همه آنها،‌نمادهاي معنايي خلق شد تا با اختصار بيشتري به اشيا اشاره شود. زبان و خط در اين مرحله شكل مي­گيرد. البته زبان­ها و خطوط نيز در درون خود اختلاف و تنوع بسيار دارند. برخي زبان‌ها مانند زبان چيني، به زبان حس و اشاره نزديك و برخي دورترند. در اين دوران، كتاب ارجمندترين و فاخرترين رسانه است. پس از آن مي‌توان به آفرينش نمادهاي الكترونيك مانند مورس و نمادهايي از امواج كه حامل صدا و تصويرند اشاره كرد و اينك نمادهاي بودن و نبودن (صفر و يك).

تلويزيون، رسانه‌اي است كه از نمادهاي صوتي و تصويري استفاده مي‌كند. اين نمادها درون خود اقسامي پيدا مي‌كنند. معمولاً براي تلويزيون شش نظام نشانه‌اي را باز شناخته‌اند: تصوير؛ حركت؛ نوشتار؛ گفتار؛ آواهاي غير كلامي و موسيقي. اصل اين شش نظام، نشانه صوت و تصوير است. تصوير، در برگيرنده سه نظام و صوت نيز در برگيرنده سه نظام است. سه نظام تصوير عبارتند از: 1. خود تصوير؛ 2. ‌حركت در آن كه از بود و نبود تصاوير پشت سر هم پديد مي‌آيد؛ 3. نوشتار، كه آن نيز نوعي تصوير مشير به مفهوم است. سه نظام صدا عبارتند از: 1. آواهاي كلامي؛ 2. آواهاي غيركلامي؛ 3. موسيقي.

همه اين انواع نمادهاي صوتي و بصري، جنبه حكايت­گري دارند.

حكايت‌گري گاه مستقيم است و گاه  نامستقيم. در قسم اول، تصوير يا صدا بدون واسطه مفاهيم به خود واقعيت اشاره دارد، ولي در قسم دوم، مفاهيم واسطه مي‌شوند. گفتار و نوشتار از قسم دومند، ولي آواهاي غيركلامي و موسيقي و عكس و حركت در عكس‌هاي متوالي از قسم اولند.

نمادها حاكي از چيزي هستند كه مي‌تواند واقعي يا ناواقعي باشد. عكس ساده‌اي كه از يك منظره گرفته شده، ظاهراً حاكي ساده و بي‌پيرايه‌اي از آن منظره واقعي است.[17] اما گاه عكس‌ها با زاويه ديدي خاص برداشته مي­شود و حكايت‌گري آنها آنچنان ساده و سرراست نيست و با چيزهايي ديگر از جنس مسائل انفسي فاعل، مانند چارچوب ذهني، ارزش‌گذاري، گرايش­ها، تمايل­ها، احساسات و عواطف او، چارچوب­هاي بياني، زاويه ديد و ... مخلوط مي‌شود. اينجاست كه عينيت محض از ميان مي‌رود و تركيبي از ذهن و عين در تصوير پديد مي‌آيد و چيز تازه‌اي خلق مي‌شود. در صدا نيز همين وضع جاري است. در نتيجه، آنچه در توليد تلويزيوني اتفاق مي‌افتد، حكايت‌گري خام و ساده نيست.

در باب اينكه كار تلويزيون چيست، نظرهاي متفاوتي ارائه شده است. برخي، ساده­انگارانه، كار تلويزيون را صرفاً تقليد واقعيت مي‌پندارند. در مورد سينما نيز همين پندار وجود داشت. مكلوهان در گفت­وگويي چنين مي­گويد: «يادتان هست وقتي سينما نوپا بود، مردم فيلم‌ها را تقليد مسخره و اغراق­آميز زندگي مي‌ناميدند».[18] وي سپس ادامه مي‌دهد كه مدت‌ زمان زيادي به ‌طول انجاميد تا مردم و هنرمندان توانستند زبان شكل‌ها را در وسايل ارتباطي دريابند، البته بسياري نيز فقط مي‌دانند كه اين زبان مخصوص است، ولي نمي‌دانند كه چيست.[19]

عده‌اي ديگر، كار تلويزيون را تبيين مي‌دانند؛ بدين ‌معنا كه تلويزيون، بياني خاص از واقعيت است. اين ديدگاه را مي‌توان به ديدگاه هايدگر نزديك دانست كه از انكشاف سخن مي‌گفت. كِلي، نيوكام و آلي از كساني هستند كه كار رسانه‌ها را ساختن موضوع اوقات فراغت مي‌دانند. «اوقات فراغت، زمان خاصي است كه در خلال آن فرد و جامعه آزادند تا هويت فرهنگي و فردي خود را تعريف و تبيين كنند و رسانه‌ها به ‌طور آگاهانه شرايط و زمينه‌هاي كشف اين هويت را فراهم مي‌آورند».[20]

مك لوهان، اين ديدگاه را نيز مردود مي‌داند و معتقد است تلويزيون صرفاً بيان و انكشافي خاص از واقعيت نيست، بلكه فضايي جديد درست مي‌كند. «اگر از گردانندگان صنعت بزرگ و پيچيده تلويزيون بپرسيم به چه كاري مشغول هستيد، جواب اين خواهد بود كه كار ما برنامه‌ريزي مجدد زندگي حسي مردم امريكاي شمالي است. ما درصدد هستيم ديد مردم از جهان و تجارب آنها را عوض كنيم.»[21] شعار معروف مكلوهان «رسانه همان پيام است»، به همين موضوع اشاره دارد كه كار رسانه صرفاً بيان نيست و قالب‌هاي رسانه‌اي هركدام پيام ويژه  خود را دارند و در واقع رسانه تلقين و برنامه‌ريزي مي‌كند. تلويزيون افزون بر اينكه خبر مي‌دهد، به شما تلقين مي‌كند كدام خبر را مهم بدانيد و كدام را بي‌اهميت. اونگ هم «اين ايده را مطرح مي‌سازد كه رسانه به جاي اينكه صرفاً حاوي تفكراتي باشد، تفكر را امكان‌پذير و آسان كرده و بدان شكل مي‌دهد.»[22] شايد او هم مي‌خواهد همان مطلب را بگويد. پاره‌اي انديشمندان نيز در ايران با اين ديدگاه همراهي دارند.[23]

شايد بتوان از اين نيز فراتر رفت و تلويزيون را نه تنها برنامه‌ريز زندگي، بلكه خالق جهاني خاص دانست. تلويزيون همه ‌كاركردهاي پيشين را دارد، ولي كار اصلي آن تقليد، تبيين يا تلقين نيست، ‌بلكه خلق است. تلويزيون مانند ديگر رسانه­ها، اما با قدرت و گستره بيشتر، جهان ممكني را مي‌سازد و ما را به عضويت آن جهان در مي‌آورد. البته مخاطبان در نسبت با اين موضوع متفاوتند و همه به يكسان عضو جهاني كه تلويزيون مي­آفريند نمي‌شوند. عضويت برخي هميشگي و اساسي است و عضويت برخي موقت. عضويت برخي همه ­جانبه است و عضويت برخي ديگر از يك يا چند جهت محدود.

از راه تلويزيون مي‌توان جهان‌هاي ممكن متفاوتي ساخت. از جهان­هاي ساده تك­موضوعي تا جهان‌هاي پيچيده و متنوع و شلوغ. تلويزيون‌هاي با موضوعات تخصصي واحد و تلويزيون‌هاي فراگير با موضوعات متنوع، هركدام آفريننده جهاني خاصند.

در جهان تلويزيون، همه چيز مي‌تواند وجود داشته باشد، ولي وجودي مجازي. تلويزيون زندگي انسان را بازآفريني مي‌كند و در اين بازآفريني، گويا تقليدي از واقعيت دارد، اما در واقع دارد واقعيت مجازي جديدي مي­آفريند كه با واقعيت حقيقي تفاوت و تناسب دارد. تفاوتش در اين است كه اولاً، تلويزيون گزينشي عمل مي­كند و نمي‌تواند همه ابعاد واقعي را آن‌گونه كه هست بيان كند و انكشاف تامي از واقعيت باشد. ثانياً، تلويزيون زاويه ديد دارد. با اين زاويه، دين، ايدئولوژي و جهان‌بيني آفرينندگانش در آن متجلي مي‌شود و در واقع تا حد زيادي نمايان‌گر نفس توليدكنندگان است. ثالثاً، تلويزيون بر قوه خيال تكيه دارد كه بسياري چيزهاي موهوم را مي‌آفريند كه در واقع چيزي نيستند. رابعاً، ما را از وجدان حقيقت محروم مي‌كند. مثلاً‌ هنگامي كه صحنه انفجار بمبي قوي، ‌مانند بمب هسته‌اي را از صفحه شيشه‌اي تلويزيون مي‌بينيم، ‌آنچه لمس مي‌كنيم شايد يك حس خاص زيبايي­شناختي باشد كه از پديدآمدن صحنه زيباي قارچ هسته­اي به ما دست دهد. اگر خيلي انساني نگاه كنيم، شايد كمي هم احساسات و عواطف ما جريحه­دار شود؛ زيرا مثلاً صدهزار نفر به ‌واسطه آن بمب كشته شدند. ولي اين كجا و حضور در صحنه انفجار و شهود حقيقت آن كجا. فاصله ميان يافتن حقيقت انفجار و آنچه از تلويزيون مي‌بينيم، از زمين تا آسمان است. خامساً، اينها همه بر فرض آن است كه تلويزيون دروغ نگويد. اما متأسفانه گاه تلويزيون دروغ مي‌گويد و ما را از حقيقت دور مي‌كند.

تناسب تلويزيون با واقعيت در آن است كه مي­كوشد نسبتش را با آن حفظ كند تا هرچه باورپذيرتر شود. تلويزيون حرفه­اي، هيچ‌گاه صريحاً دروغ نمي‌گويد و واقعيت را به‌گونه‌اي قابل تشخيص براي مخاطبان تحريف نمي‌كند و هميشه تلاش دارد سهمي از عينيت نمايشي خود را حفظ كند و آن را به رخ مخاطبان بكشد. تلويزيون حرفه‌اي سعي مي‌كند خود را بي‌طرف، خالي از احساسات و عواطف و تمايلات خاص، حقيقت­جو، منصف، واقعي و ... نشان دهد تا مخاطبان آن را صادق و امين بدانند. همچنين، تلويزيون مي­كوشد خود را پژواك صداي خود مخاطبان به شمار آورد و پاسخ‌گوي نياز مخاطبان به شنيده شدن باشد. تلويزيون همچنين در پي آن است كه هنجارهاي خود را همان هنجارهاي مخاطبانش معرفي كند. بنابراين، تلويزيون حرفه‌اي مي‌كوشد جهاني كه مي­آفريند، به­گونه‌اي باشد كه مخاطب را قانع كند كه او عضو آن جهان است و اين همان جهان واقعي مخاطب است. اينجاست كه تلويزيون­هاي حرفه‌اي سعي مي‌كنند با واقعيت نسبتي داشته باشند.

تلويزيون‌ها در ايجاد نسبت با واقعيت ممكن است موفق نباشند‌ يا نخواهند اصلاً نسبتي ايجابي با آن به‌ وجود آورند، ولي اين تلاش جدي را دارند كه اين باور را در مخاطب پديد آورند كه بسيار وابسته و متكي و وفادار به واقعيتند. مهم آن نيست كه در واقع نيز چنين باشند، مهم آن است كه در مقام اثبات، يعني نزد مخاطب، چنين باور شوند. اگر چنين شود، آن تلويزيون موفق است. از اينجا مي‌توان فهميد كه سرّ توفيق نيافتن برخي تلويزيون‌ها در چيست؟ سرّ ناموفق بودن آنها در اين نيست كه نتوانسته‌اند واقعيت‌ها را نشان دهند، بلكه در آن است كه نتوانسته‌اند به مخاطب خود بباورانند آنان امين، صادق و به واقعيت‌ها وفادارند.

با توجه به آنچه ذكر شد، بخواهيم يا نخواهيم، تلويزيون خالق جهاني مجازي است. هرچه در تلويزيون آيد، مجازي مي‌شود. همه چيز در آن، اگر هم خيلي صادق و وفادار به واقعيت باشد، رقيقه‌اي از حقيقت است، ‌نه خود آن. تلويزيون، تقليل‌دهنده است و اين تقليل‌دهندگي جزء ذات آن است. جنگ و توفان و زلزله و سيل را در تلويزيون در كنار بخاري يا كولر تماشا كردن، بيش از آنكه ما را با واقعيت اين امور آشنا سازد، از آن دور مي‌كند. اگر هم كمي ما را در حال و هواي اين امور ببرد، بسيار حال و هوايي تضعيف‌شده و تنزل‌يافته است.

البته اين سكه تقليل و تنزل، روي ديگري نيز دارد. تلويزيون از جهاتي بزرگ‌نمايي هم مي‌كند؛ يعني همان‌طور كه تقليل مي‌دهد، چيزهايي را نيز بزرگ‌تر از اندازه واقعي‌شان نشان مي‌دهد. اين همان كاركرد توهم‌زايي تلويزيون است. زماني تلويزيون برنامه‌اي مستند از مارها را نشان مي‌داد و توده­اي عظيم از مارها در غارها نشان داده مي‌شدند. بزرگي مارها چيزي حدود دو متر به نظر مي‌رسيد و حركت دوربين در ميان آنها صحنه‌هاي وحشت‌انگيزي مي‌آفريد. البته هنگامي كه پشت صحنه فيلم­برداري همان برنامه پخش شد و توانستيم صحنه فيلم‌برداري و اندازه دوربين و فيلم‌بردار را در كنار مارها ببينيم، متوجه شديم آنها حداكثر سي سانتيمتر داشتند و دوربين بزرگ‌نمايي كرده بود. اين كار نيز نوعي ديگر از جهان مجازي را خلق مي‌كند.

تلويزيون با امكان تكرار برنامه‌ها و تكرار مضمون واحد در برنامه‌هاي مختلف، قدرت هنجارسازي دارد و از راه هنجارسازي مي‌تواند جامعه‌پذيري ايجاد كند. بنابراين، جهان ممكني كه تلويزيون مي‌آفريند، مي‌تواند اعضاي خود را آن‌گونه كه مي‌خواهد تربيت كند. البته در اين امور نمي‌توان تلويزيون را مطلق­العنان و فعال مايشاء دانست, ولي نسبت اثرگذاري آن بسيار زياد است؛ به ويژه اگر به اين نكته توجه كنيم كه تلويزيون مي‌تواند اين كارها را از راه اثرگذاري بر بخش ناخودآگاه وجود مخاطب بكند در اين صورت، قدرت اثرگذاري‌اش چند برابر مي‌شود؛ زيرا ديگر مخاطب در برابر آن مقاومتي از خود نشان نمي‌دهد. اين موضوع در پرتو اين نكته بهتر درك مي‌شود كه مردم در بسياري موارد، تلويزيون را تنها براي پركردن اوقات فراغت برمي­گزيند. در اين حالت، آنها از جديت به ‌دورند و خود را رها مي‌كنند. جرياني كه تلويزيون ايجاد مي­كند، مي‌تواند انسان رها شده را به ‌راحتي و بدون هيچ مقاومتي با خود همراه كند و مخاطب را به هرجا بخواهد ببرد. مخاطب نيز در اين حالت با تلويزيون صميمي‌تر است، برخلاف زماني كه احساس جديت كند. همراهي مخاطب با برنامه‌هاي جدي، به مراتب دشوارتر و ديرتر اتفاق مي‌افتد تا همراهي او با برنامه‌هاي غيرجدي. پيام‌هاي ضمني و زيرپوستي برنامه‌هاي غيرجدي، از پيام­هاي صريح و آشكار برنامه‌هاي جدي بسيار نافذترند.

تلويزيون مي‌تواند زمان و مكان را دست­كاري كند. مفهوم زمان و مكان در تلويزيون تغيير مي­يابد. جاي زمان‌ها و مكان‌ها با يكديگر عوض مي­شوند. همچنين، زمان و مكان مي‌تواند گسترش يابد يا تنگ شود. به گفته گوثالس «تماشاگران برنامه‌هاي ورزشي و حتي خود ورزشكاران ممكن است در دو سطح از زمان و مكان حضور پيدا كنند: يكي زمان بازي زنده و ديگري زماني كه بازي دوباره پخش مي‌شود. فن‌آوري هم­اكنون برخي وجوه تعاملي را نيز به ما شناسانده است، ‌به­گونه‌اي كه بينندگان مي‌توانند زمان و مكان بازي را دست­كاري كنند.»[24] البته اين موضوع به برنامه‌هاي ورزشي اختصاص ندارد و شامل همه انواع ديگر برنامه‌ها نيز مي‌شود. از اين جهت نيز نوع ديگري از مجاز در تلويزيون اتفاق مي‌افتد.

در جهاني كه تلويزيون مي‌آفريند، همه وجوه پيش‌گفته انديشمندان اتفاق مي‌افتد. هم محاكات و تقليد ساده از واقعيت وجود دارد، ‌هم تبيين و انكشاف خاص، هم تلقين و برنامه‌ريزي زندگي مردم و هم آفرينش چيزهايي جديد و البته عالي‌ترين و برجسته‌ترين كار تلويزيون، همين كار اخير است.

5. امر دنيوي و تلويزيون

رابطه امر دنيوي را با تلويزيون از جهات گوناگون مي‌توان بررسي كرد. در اين مقاله، دو جهت تجزيه و تحليل خواهد شد: الف) دنيوي شدن تلويزيون و ب) دنيوي‌گرايي تلويزيون.

برخي پژوهشگران بدون تفكيك اين دو حيثيت، رسانه را به صفت «دنيوي»[25] متصف مي‌كنند و ويژگي‌هاي مربوط به هر دو را به آن نسبت مي‌دهند و گاه اين ويژگي‌ها را ذاتي رسانه برمي­شمارند و به تفاوت‌هاي آنها توجه ندارند.

الف) دنيوي شدن تلويزيون

تلويزيون ـ چنان­كه پيش‌تر گذشت ـ جهاني جديد مي­آفريند و به ‌دليل داشتن ويژگي‌هايي چون موقتي و گذرا بودن، تقليل‌‌گرا بودن، توجه فراوان به سرگرمي و تفريح، استفاده از محورهاي جذابيت مادي همچون زيبايي بصري، جاذبه‌هاي جنسي، زرق و برق مادي در صحنه‌آرايي، ايجاد و تشديد روحيه فردگرايي در مخاطبان به دليل درگيرسازي فردي آنان با خود و قطع پيوندهاي اجتماعي ميان آنان در لحظه تماشاي تلويزيون، كثرت و تنوع، حس‌گرايي (به دليل اتكاي زياد به حواس بينايي و شنوايي) و ويژگي‌هايي ديگر، امور را دنيوي يا دنيوي‌تر مي‌كند. هرچه در تلويزيون برود، حدي از تنزل دنيوي را پيدا مي‌كند؛ حتي اگر آن چيز، امري ذاتاً غير دنيوي، مانند دين و معنويت باشد.

زمان در تلويزيون يعني يك آن. همان لحظه پخش كه به سرعت نيز مي‌گذرد و اگر گذشت، ديگر باز نمي‌گردد. اين زمان، ماندگار نيست و ويژگي‌هايي كاملاً دنيوي دارد. ممكن است بگوييد اين ويژگي‌ِ كليِ زمان است و فرقي ميان تلويزيون و غير تلويزيون نيست. ولي در خارج از صحنه تلويزيون، زمان معاني ديگري هم پيدا مي‌كند. زمان را مي‌توان به ‌گونه‌هاي ديگري فهم كرد. براي يك فرد معنوي، زمان مي‌تواند به  امتداد ابديت گسترش يابد. زمان ديني، موقتي و گذرا نيست. در فرهنگ ديني، همه زمان‌ها باقي‌اند. ممكن است اينك از دسترس ما خارج شوند، ولي از ميان نرفته‌اند. خارج شدن زمان از دست­رس ما، به دليل وجود و وقوع ما در ساحت دنياست؛‌يعني همان ويژگي‌اي كه زمان را كوتاه، موقتي و گذرا مي‌كند. اگر بتوانيم از ساحت دنيا پرواز كنيم، خواهيم توانست زمان را بازيابيم، به گذشته برويم  يا در آينده سير كنيم. تلويزيون اما به زيستي موقتي و مجازي دعوت مي‌كند. جهان مجازي تلويزيون، امكان بازيافت زمان از دست رفته را ندارد. حتي در جايي كه برنامه‌هايش را تكرار مي‌كند، نمي‌تواند زمان را نگاه دارد و ابدي سازد. در نهايت يك يا دو بار ديگر همان زمان موقتي را تكرار مي‌كند، كه البته آن هم دقيقاً تكرار آن زمان نيست، بلكه برنامه­اي مشابه است.

به ­طور كلي، همه اموري كه دنيوي مي‌شوند، همين ويژگي را دارند. كافي است نگاهي به دو وضعيت اروپا بيندازيم. اروپاي پنج قرن پيش با اروپاي دنيوي شده امروز. اروپاي دنيوي‌تر شده امروز، همه ‌چيزش گذرا و موقتي شده است. هنر دوران گذشته، رو به سوي ابديت و پايداري داشت. هنر امروز رو به سوي كوتاهي و فنا دارد. امروز جشنواره‌هاي هنري فراواني درباره چيزهايي برگزار مي‌گردد كه به سرعت از ميان مي‌روند؛ مثلاً جشنواره هنري مجسمه‌هاي يخي يا شني. شايد بتوان نمونه شاخص[26] يا نوع نمون هنر قرن بيستم را مكتب داداييسم دانست كه در حوالي 1920 در كافه­اي در شهر پاريس شكل گرفت. فرانسيس پيكابيا، يكي از بنيان­گذاران اين مكتب بود. روزي روي يك تخته سياه با گچ طرحي را كشيد و گفت نقدش كنيد. هنوز دوستانش لب به سخن نگشوده بودند كه آن را پاك كرد. اين عمل بلهوسانة از ميان بردن و محو كردن، از منطق داداييسم الهام مي­گيرد. «منطق داداييسم حكم مي­كند طرحي كه قبلاً روي تخته سياه كشيده شده بود،‌از اين پس داراي ارزش و اعتباري نيست. اين طرح فقط به مدت دو ساعت، از جهت زيبايي­شناسي، زندگي كوتاهي داشت كه هم­اكنون بايد آن را فراموش شده به حساب آورد».[27]

اين منطق، دقيقاً با روح سكولار قرن بيستم سازگار است. كوتاهي، فنا و ديگر هيچ. هرچه دنيوي­تر، كوتاه­تر و به فنا نزديك­تر.

اين موضوع با منطق قرآن نيز هماهنگ است كه مي­فرمايد: «هر چه بر روي زمين است، فاني است و تنها چيزي كه باقي است، وجه رب­العالمين است»؛[28] يعني امور دنيا همه فاني­اند، مگر آن چيزي كه به وجه خداوند تبديل شود. وجه به معاني گوناگوني به كار مي­رود؛ از جمله صورت،‌جهت، جنبه، جانب، غايت و ... . در اين معاني، امر مشتركي وجود دارد و آن جهت است. صورت، يك جهت مهم وجود آدمي است. جنبه و جانب نيز به جهت اشاره دارند. غايت نيز در درون خود، جهت را دارد. هنگامي­كه كسي مي­گويد اين كار را «ابتغاءً لوجه الله» انجام دادم، مقصود اين است كه جهت­گيري كار به سوي خداوند است. پس تنها چيزي باقي است كه سمت و سو و جهت آن خداوند باشد و هر چه رو به سويي ديگر داشته باشد، فاني است.

ب) دنيوي­گرايي تلويزيون

چنان­كه گذشت، دنيوي­گرايي، فلسفه­اي عام است كه مرجعيت انسان را در همه وجوه زندگي از خدا به خود بازمي­گرداند. تلويزيون مي­تواند بستر ترويج اين رويكرد باشد، چنان­كه مي­تواند رويكردهاي ديگر را ترويج كند. اما تلويزيون، استعداد ويژه­اي براي اشاعه انديشه سكولاريسم دارد؛ زيرا ـ چنان­كه گذشت ـ تلويزيون، خود امري دنيوي است و با امور دنيوي نزديكي بيشتري دارد و ابزارهايش نيز دنيوي­اند. جنبه­هاي پيش­گفته، بستر آماده­اي براي جريان يافتن انديشه دنيوي­گراست. بيشتر شبكه­هاي تلويزيوني دنيا، در عمل بستر اشاعه اين انديشه بوده­اند.

يكي از عوامل مهم اثرگذار در اين مسئله آن است كه تلويزيون، مرجع­هاي تازه­اي براي بشر مي­سازد. در درجه نخست خودش مرجع مي­شود. بسياري از مردم، چيزهايي را كه مي­پذيرند، صرفاً به اين دليل پذيرفته­اند كه از تلويزيون شنيده­اند و اين معناي تام مرجعيت يافتن است. به گفته هورسفيلد «رسانه­ها در مقام عوامل ايجاد تحول، به عرضه منبعي جاي­گزين براي اطلاعات و احساسات ديني، ارشاد اخلاقي، آيين­ها و گردهمايي­ها، نه تنها براي جمعيتي عظيم كه حتي براي اعضاي نهادهاي ديني خود مي­پردازند. سازمان­هاي مذهبي شايد ديگر حتي براي اعضاي خود تنها منبع اطلاعات، حقيقت و رفتار ديني نباشند».[29]

افزون بر اين، تلويزيون، مرجع­سازي هم مي­كند. ورزش، موسيقي، بازيگري و ديگر هنرها، جاي­گزين دين مي­شوند. تلويزيون از ميان هنرمندان و ورزشكاران، مراجع جديدي خلق مي­كنند. البته اين آفرينش مراجع جديد، به تلويزيون اختصاص ندارد، بلكه ويژگي تفكر سكولار است كه در تلويزيون نيز فرصت و امكان بروز مي­يابد. آلن گاتمن در كتاب خود با عنوان از مناسك تا ركورد نشان داده است كه چگونه رويدادهاي ورزشي و مسابقات در جوامع صنعتي جاي­گزين مناسك شده­اند. به گفته او «ما ديگر دغدغه جلوه رضايت خدايان را نداريم، بلكه براي به دست آوردن شكل تازه­اي از جاودانگي و بر جاي گذاشتن ركورد مي­كوشيم».[30]

فرهنگ مدرنيته متأخر، بازاري را فراهم ساخته كه در آن، از دين نهادي به سمت دين فردي و خودمختار حركت كرده و در آن تلاش مي­شود كه معناي روحاني و معنوي از راه فيلم، تلويزيون، موسيقي، صنعت و اينترنت به دست آيد. نقش اصلي را در اين بازار، رسانه­ها، به ويژه تلويزيون ايفا مي­كنند. اين مسئله محور بحث هوور در جديدترين كتابش دين در عصر رسانه­ها است.[31]

در اين وضع جديد، دين رسانه­اي، پديده­اي نوظهور است كه مي­تواند نقشي كاملاً دنيوي بازي كند، چنان­كه مي­تواند نقشي الهي بر عهده بگيرد. صرف حضور دين در تلويزيون، نمي­تواند امري ديني باشد. ممكن است نام يا نمادهاي ديني به وفور در تلويزيون به كار بروند، ولي در خدمت اهداف دنيوي باشند. استفاده ابزاري از مفاهيم و نمادهاي ديني در جهت دنيوي، امري در حال گسترش است. اخيراً در پاره­اي آگهي­هاي بازرگاني، از نماد عزرائيل براي تبليغ نوعي نوشابه يا از نماد مسيح براي تبليغ كوكا كولا و مانند آن استفاده شده است. البته اينها استفاده ابزاري آشكار از دين به شمار مي­آيد و استفاده ابزاري پنهان از دين، در حجم گسترده­تري صورت گرفته است.

فرهنگ سكولار حاكم بر جهان صنعتي كه حاكميت بيشتر رسانه­ها را نيز در اختيار دارد، براي بقاي خود، نيازمند جاي­گزين­هايي براي دين است و به ناچار خود را در قالب­هاي شبه­ديني درمي­آورد؛ زيرا گرايش­هاي فطري بشر به سمت امور ديني، چنين نيازي را آفريده است. رسانه­ها به امور نامقدس، تقدس مي­بخشند و امر قدسي مجازي و ساختگي درست مي­كنند. افراد، اماكن، روزها، شعاير و مناسك مقدس جديدي به مردم عرضه مي­شود. تلويزيون نيز با نمايش­هايي كه برپا مي­كند، امور ماورايي جديدي را مي­شناساند تا خلأ معنويت ناشي از غيبت دين حقيقي را بپوشاند. در سال­هاي اخير، فيلم­هايي با مضامين جادوگري، در نورديدن زمان و مكان، عرفان­هاي پوشالي جديد, انجام عمليات جنگي شگفت همچون پرواز بر هوا و راه رفتن بر آب و ناميرا شدن قهرمان يا ضدقهرمان, اسطوره­سازي از علم و فن­آوري و اغراق در توانايي­هاي آن، كمك گرفتن از نيروهاي عجيب و غريب يا داروهاي خاص و... ساخته شده­اند تا خلأ قداست حقيقي را پر كنند؛ زيرا جهان مجازي تلويزيون، بايد تا حد امكان چنان شباهتي به جهان واقعي داشته باشد كه بتواند اعضاي خود را حفظ كند و آنها را از رجوع به جهان بيرون از خود نگاه دارد. به گفته برگر، «غرب مدرن اغلب افراد را چنان تربيت كرده كه فارغ از تعابير و تفاسير مذهبي به جهان و زندگي خود مي­نگرند.»[32] و البته به جاي آن تفسيرهاي مذهبي، از تفسيرهاي شبه­مذهبي جديد بهره مي­برند.

كار ديگر رسانه­هاي جديد از جمله تلويزيون، القاي اين فكر است كه گويا تقيد به غيبت­گرايي ژورناليستي، با احساسات ديني منافات دارد و بايد اين احساسات را از عرصه زندگي اجتماعي به ويژه حرفه خبرنگاري كنار نهاد.[33] وجود چنين تفكري، راه را براي نفوذ دنيوي­گرايي و بيرون كردن دين از عرصه رسانه­ها فراهم مي­كند.

عوامل ديگري نيز وجود دارد كه به دنيوي­گرايي تلويزيون كمك مي­كنند. فهرست اين عوامل عبارت است از: نداشتن اصول و ارزش­هاي ثابت، حاكميت قدرت­هاي مادي اقتصادي و سياسي دنيوي­گرا بر تلويزيون و اصالت يافتن دنيا و مظاهر آن، اصالت يافتن تفريح و سرگرمي در تلويزيون، تقويت فردگرايي و قطع يا كم­رنگ كردن ارتباطات انساني، به ويژه ارتباطات خانوادگي و توسعه ارتباطات جمعي به جاي آن.

6. گريزپذيري دنيوي­گرايي

اينك زمان طرح اين پرسش رسيده كه با توجه به آنچه ذكر شد، آيا تلويزيون محكوم به سرنوشتي محتوم است و جز در خدمت انديشه سكولار نمي­تواند قرار گيرد يا اينكه گريزگاهي از اين وضع براي آن متصور است. در پاسخ به اين پرسش، ديدگاه­هاي افراطي و تفريطي گوناگوني مطرح شده است. پيش­تر به پاره­اي از آنها پرداختيم و اين ديدگاه اعتدالي را ترجيح داديم كه تلويزيون، اقتضائاتي دارد كه قابل بازتعريف است و مي­تواند در روابطي جديد، شكلي نو پيدا كند. از دنيوي بودن تلويزيون گريزي نيست، ولي از دنيوي­گرايي آن گريزگاه وجود دارد؛ يعني نمي­توان با تلويزيون، جهاني متعالي و آن­سويي ساخت. حداكثر كار تلويزيون آن است كه جهاني مجازي كه نازله­اي از حقيقت باشد بسازد، نه بيشتر. توقع ساختن جهاني معنوي و كاملاً روحاني از تلويزيون، توقعي نابجا  و ناشي از نشناختن آن است. ولي مي­توان انتظار داشت كه همين تلويزيون دنيوي، جهت­گيري الهي پيدا كند و كاركرد اشارتي خود را در خدمت مرجعيت الوهي بگذارد، چنان­كه امكان عكس آن هم وجود دارد و مي­تواند جهت اشارتي خود را به سوي امر دنيوي بنهد. گو اينكه اين دو نسبت، مساوي نيستند و آمادگي خدمت­گزاري تلويزيون به امر دنيوي بيشتر است، ولي مي­توان آن را مسلمان كرد. اين كار البته پرزحمت و نيازمند آفرينش جديد است.

بنابراين، مي­توان گفت اگر ده عامل يادشده در قسمت پيشين كه موجب دنيوي­گرايي تلويزيون مي­شدند, منتفي شوند، تلويزيون دنيوي­گرا نخواهد بود. به منظور دست­يابي به اين هدف، تلويزيون بايد اين موارد را رعايت كند:

1. خود تلويزيون مرجع نشود؛

2. مرجع­سازي نكند و گروه­ها و نهادهاي غيرديني را جاي­گزين دين نسازد؛

3. از مفاهيم، نمادها و باورهاي ديني استفاده ابزاري نكند؛

4. امور مقدس مجازي، مانند جادوگري، عرفان­هاي پوشالي و توخالي، قهرمان­هاي اسطوره­اي غيرواقعي و... نسازد؛

5. به بهانه تقيد به عينيت­گرايي، تقيد ديني را كنار نگذارد؛

6. ارزش­ها و اصول ثابتي داشته باشد؛

7. از حاكميت قدرت مادي اقتصادي و سياسي بر خود بپرهيزد و به دنيا و مظاهر آن اصالت ندهد؛

8. تفريح و سرگرمي در آن اصالت نيابد، بلكه جنبه طريقيت داشته باشد و به عنوان ابزاري براي دست­يابي به اهداف متعالي به كار آيد؛

9. فردگرايي و خودمحوري را ترويج نكند[34]؛

10. ارتباطات جمعي را جاي­گزين ارتباطات انساني نسازد.

حال پرسش اين است كه آيا تلويزيون مي­تواند چنين كند. همان­طور كه گذشت، پاسخ مثبت است. تلويزيون مي­تواند با رعايت ده اصل بالا، از سكولاريسم دوري مي­كند؛ البته در اين زمينه راه دشواري پيش­رو دارد.

با رعايت اصول يادشده، تلويزيون به سطحي از ديني شدن نزديك مي­شود، ولي اين سطح، الزاماً سطحي مطلوب نيست. براي اينكه تلويزيوني ديني باشد، رعايت اصول و قواعدي ديگر نيز ضرورت دارد.

آنچه ذكر شد، حداقل­هايي است تا از ورطه سكولاريسم رهايي يابد، ولي ارتقاي تلويزيون، نيازمند كسب فضيلت­ها و مهارت­هاي ديگري است. پرداختن به اين سطح متعالي درگنجايش اين مقاله نيست و نيازمند پژوهشي ديگر است.


منابع

1.  آرتور، كريس، مقاله «رسانه، معنا و روش در مطالعات ديني» در بازانديشي درباره رسانه، دين و فرهنگ، ويراسته: استوارت‌ام. هوور و نات لاندباي، ترجمه: مسعود آريايي‌نيا، تهران, سروش، 1382.

2.  داوري، رضا (1378)، فرهنگ، خرد و آزادي، ‌تهران, نشر ساقي.

3.  رشيدپور، ابراهيم(1354)،  آيينه‌هاي جيبي آقاي مك‌لوهان، تهران, سروش.

4.  كريستيانز، كليفورد جي. (1382)، مقاله «فن­آوري و نظريه سه­وجهي رسانه» در بازانديشي درباره رسانه، دين و فرهنگ، ويراسته: استوارت‌ام. هوور و نات لاندباي، ترجمه: مسعود آريايي‌نيا، تهران, سروش.

5.  گوثالس، گرگور(1382)، مقاله «گريز از زمان ابعاد آييني فرهنگ مردم» در بازانديشي درباره رسانه، دين و فرهنگ، ويراسته: استوارت‌ام. هوور و نات لاندباي، ترجمه مسعود آريايي‌نيا، تهران, سروش.

6.  وايت، ‌رابرت‌اي (1382)، مقاله «نقش دين و رسانه در ساخت فرهنگ» در بازانديشي درباره رسانه، دين و فرهنگ، ويراسته: استوارت‌ام. هوور و نات لاندباي، ترجمه: مسعود آريايي‌نيا، تهران, سروش.

7.  هوردرن، ويليام (1368)، راهنماي الهيات پروتستان, ترجمه: طاطه­ووس ميكائيليان, تهران, انتشارات علمي و فرهنگي.

8. هورسفيلد, پيتر جي (1382)، مقاله «تحول دين در عصر هم‌گرايي رسانه­اي» در بازانديشي درباره رسانه, دين و فرهنگ, ويراسته: استوارت ام, هوور و نات لاندباي, ترجمه: مسعود آريايي­نيا, تهران, سروش.

9. هوور, استوارت ام و كلارك, لين اسكافيلد, (1382)، مقاله «فصل مشترك رسانه, ‌فرهنگ و دين» در بازانديشي درباره رسانه, دين و فرهنگ, ويراسته: استوارت ام, هوور و نات لاندباي, ترجمه: مسعود آريايي­نيا, تهران, سروش.

10. Hoover, Stewart M. (2006) Religion in the Media Age, Routledge, UK.



[1] . public religion.

[2] . private religion.

[3]. ميان دانشمندان مشهور است كه منابع دين چهار است: كتاب، ‌سنت، عقل و اجماع. البته اجماع از نظر شيعه منبع مستقلي نيست و تنها زماني حجيت دارد كه كاشف از سنت باشد. از­اين­رو، حذف و تنها منابع مستقل ذكر شد.

[4]. از جمله يكي از نام‌هاي قيامت است كه بسيار هم استعمال شده است، ‌مانند: «مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ» (فاتحه:4).

[5]. تنها به اين معناي ظاهري است كه غيرمؤمناني نظير گلدزيهر نيز مي‌توانند اسلام­شناس شوند.

[6] . the secular.

[7]. secularization.

[8]. secularism.

[9]. ويليام هوردرن از هاروي كاكس در كتاب راهنماي  الهيات پروتستان (ترجمه طاطه­ووس ميكائيليان، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1368، ص194) اين موضوع را نقل مي‌كند.

[10] . secularization.

[11]. در عين حال، كساني نيز با عنوان‌هايي همچون روشن­فكري ديني، در پي دنيوي­سازي اسلام برآمده‌اند؛ گو اينكه به همان دليل ذكر شده،‌توفيق چنداني نيافته­اند و نخواهند يافت.

[12] . هوردون, 1368، ص 194.

[13]. technical.

[14]. technological.

[15]. كريستيانز، 1382، ص91.

[16]. همان،‌ ص94.

[17]. در اينكه آيا حكايت­گري ساده و بي‌پيرايه مي‌تواند وجود داشته باشد، بسيار جاي بحث‌و گفت­وگوست . بسياري از فيلسوفان منكر آنند و بسياري نيز مؤيد آن. منكران به مبحث زاويه ديد و انتخاب­گري اشاره دارند و مي‌گويند در ساده‌ترين و سرراست­ترين نمادها نيز نقش فاعل و ذهنيت و ديگر مسائل انفسي او وجود دارد و به عكس جهتي خاص مي­دهد.

[18]. رشيدپور, 1354، ص 59.

[19]. همان.

[20]. وايت, 1382، ص 69.

[21]. رشيدپور، 1354، ص 157.

[22]. آرتور, 1382، ص 235.

[23]. از جمله نك: داوري، 1378، ص 330.

[24]. گوثالس، 1382، ص 159.

[25]. secular.

[26]. typical.

[27]. رشيدپور، 1354، ص 81.

[28]. الرحمن: 26 ـ 27.

[29]. هورسفيلد, 1382، صص 222 ـ 223.

[30] . گوثالس، 1382، ص 165.

[31] .Hoover, 2006.

[32]. كلارك و هوور، 1382، ص28.

[33]. همان، ص 29.

[34] . Hoover, Stewart M. (2006) Religion in the Media Age, Routledge, UK.

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 8:42  توسط سید محمد حسین هاشمی  | 

جهان‌بيني ارتباطي

نظريه‌هاي هنجاري

خاستگاه

تاريخي -اجتماعي

خاستگاه انديشه

هنجار پايه

مبدأشناسي ارتباطي

مقصد شناسي ارتباطي

حيات ارتباطي

تاريخ شناسي ارتباطي

فرجام‌شناسي ارتباطي

انسان‌شناسي ارتباطي

جهان‌بيني حاکم

ا قتدارگرا

قرون 16 و 17 انگلستان

فلسفه قدرت مطلقه

حاکم مدار

انسان‌مدارفردگرا

دنيامدار

رشد­گريز

سنت‌گرا

کثرت‌گرا

توده‌گرا

سکولار

ليبرال

قرن 17 انگلستان و آمريکا

فلسفة عقل­گرايي وحقوق طبيعي(ميلتون، لاک، ميل)

سودمدار

انسان‌مدارفردگرا

دنيامدار

رشد تک­بعدي مادي

سنت‌زدا

وحدت‌گرا غربي

توده‌گرا

سکولار

مسئوليت‌ اجتماعي

قرن 20در دهه 70 آمريکا

نوشته‌هاي‌هاکينگ کميسيون آزادي مطبوعات- 1974

جامعه‌مدار

انسان‌مدار جامعه‌گرا

دنيامدار

رشدچندبعدي مادي

سنت‌گريز

وحدت‌گرا غربي

عامه‌گرا

سکولار

کمونيستي شوروي

قرن 19 شوروي

مارکسيسم- لنينيسم استالينيسم و مکتب هگل

حزب­مدار

انسان‌مدارگروه‌گرا

دنيامدار

رشدتک­بعدي مادي

سنت‌گرا- ضد ديني

وحدت‌گرا کمونيستي

توده‌گرا

سکولار

توسعه­گرا

قرن 20 دردهه 80- يونسکو

انديشه‌هاي توسعه در جهان سوم در يونسکو و کميسيون بين‌المللي ارتباطات   1980(مک کوايل)

توسعه مدار

انسان‌مدار جامعه‌گرا

دنيامدار

رشدچندبعدي مادي

سنت‌زدا

وحدت‌گرا غربي

توده‌گرا

سکولار

مشارکت دموکراتيک

اواخر قرن 20 کشورهاي ليبرال توسعه يافته

انديشه‌هاي جماعت‌گرا

( مک کوايل)

جماعت­مدار

انسان‌مدارجماعت­گرا

دنيامدار

رشدچندبعدي‌مادي

سنت‌گرا غيرديني

وحدت‌گرا غربي

جماعت‌گرا

سکولار

ديني

طول تاريخ

اديان الهي

دين­مدار

خدامدار

آخرت‌گرا

تکامل همه‌بعدي مادي- معنوي

سنت‌گرا ديني

وحدت‌گرا مهدوي

امت‌گرا

ديني

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 8:41  توسط سید محمد حسین هاشمی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM